نام کتاب: زمانی برای کشتن
کنید. سعی کنید حتی الامکان در دفتر بمانید. همینجا در اتاق خودتان کار کنید، و اگر کسی از شما سوالی کرد، بگویید که موقتا بجای اتل کار می کنید. » « پر کردن جای اتل کار آسانی نیست.» | « اگر سعی کنید، حتما موفق خواهید شد. » « امیدوارم متوجه شده باشید که من آنقدرها هم که ظاهرم نشان می دهد خوب و خوش اخلاق نیستم. « بله، می دانم. » هر دو به تغییر شیفت راهپیمایان سیاهپوست نگاه می کردند. یک گروه جدید و تازه نفس شمعها را به دست گرفته و گردش به دور ساختمان دادگاه را آغاز کرد. « امشب به خانه برنمی گردید، اینطور نیست؟ » « فکر نمی کنم کار درستی باشد. اگر در بین راه گیر پلیس بیافتم ، آنوقت.. » « می توانید روی مبل اتاق کارم بخوابید. » « متشکرم، همین کار را می کنم. » ) جیک با دستیارش خداحافظی کرد، درها را قفل کرد و کمی با نسبیت به گفتگو پرداخت. آنگاه با احتیاط پشت فرمان اتومبیلش نشست. معاون کلانتر او را تا خیابان آدامز تعقیب کرد. جیک ماشینش را کنار اتومبیل کارلا پارک کرد. نسبیت هم اتومبیلش را کنار خیابان پارک کرد و به چرت زدن پرداخت. ساعت یک بامداد روز پنجشنبه، هجدهم ژوئیه بود.

صفحه 551 از 765