لوسین خندید و گفت: « از کی تا حالا؟ » « مقررات پلیس اینطوری است. خرید نوشیدنی الکلی برای مامور کشیک ممنوع است. » یک ساعت بعد، در مورد همه ی اسامی بحث کافی شده بود و میهمانی رو به اتمام می رفت. نسبیت، هری رکس و لوسین و اکتاویج را سوار ماشین کرد و آنها را به خانه هایشان رسانید. جیک و دستیارش روی بالکن نشستند و به نور لرزان شمعهایی که دور ساختمان دادگاه در گردش بود، نگاه کردند. چند اتومبیل در قسمت غربی میدان پارک بود و در کنار آنها چندین سیاهپوست روی صندلیهای تاشو نشسته بودند و حرف می زدند. معلوم بود قرار است بزودی شیفت راهپیمایان شب زنده دار عوض شود. جیک در حالی که به راهپیمایان نگاه می کرد، به آرامی گفت: « جلسه خوبی بود. حالا کلیاتی در مورد صد و سی نفر از صد و پنجاه نفر کاندیدای هیئت منصفه در اختیار داریم. » « حالا چکار باید کرد؟ » « سعی می کنم در مورد بیست نفر باقیمانده هم اطلاعاتی کسب کنم، بعد برای همه ی آنها کارتکس درست می کنم. تا در روز دوشنبه باید با همه ی آنها آشنایی کافی داشته باشیم. » نسبیت برگشت، دوباره دور میدان گشت و سپاهان را زیر نظر گرفت، سپس اتومبیل خود را میان ماشین جیک و ب.ام.و متعلق به الن پارک کرد. ا ) « گزارش شما در مورد آرای صادر شده بر اساس قاعده ناگتن یک شاهکار است. روانپزشک ما فردا به کلانتون می آید و من می خواهم که شما تمام این موارد را با او مورد بررسی قرار دهید. تمام پرسشهایی را که باید در دادگاه مطرح کنیم، یادداشت نمایید و جواب آنها را با دکتر بیس چندین بار تمرین کنید. بابت این دکتر نگرانم. من شخصا او را نمی شناسم و به حرفهای لوسین اعتماد کرده ام. گزارش شرح زندگی او را پیدا کنید و در مورد گذشته اش تحقیقاتی انجام دهید. به هر جا که لازم است تلفن بزنید. برای کسب اطمینان به سازمان نظام پزشکی تلفن کنید و بپرسید آیا به علت تخلف شغلی توبیخ شده است یا نه. شهادت دکتر بیس برای ما بسیار مهم است و باید به هر ترتیب از بروز رویدادهای غیر مترقبه پیشگیری کنیم. » « خیالتان راحت باشد، رئیس. » « رو - راک، اینجا شهر کوچکی است. همسرم پنج روز پیش از اینجا رفته و بزودی همه متوجه او خواهند شد. قیافه و سر و وضع شما خیلی ناجور و خطرناک است. افراد محلی از شایعه سازی و خاله زنک بازی خوششان می آید. به همین علت از شما خواهش می کنم محتاط باشید و عاقلانه رفتار