نام کتاب: زمانی برای کشتن
« بله فکر می کنم مناسب باشد. » جیک برای عوض کردن موضوع، با صدای بلند سینه اش را صاف کرد: «" دل پری " به من گفت که شیفرد کنار دریاچه یک فروشگاه کوچک دارد و طعمه ی شکار ماهی می فروشد. فکر می کنم هیچیک از شما او را نمی شناسد. » لوسین گفت: « نه ، ولی شرط می بندم که ردیک است. به درد تو نمی خورد. » اکتاویج پرسید: « هیچ اطلاعاتی در مورد سن افراد، شغل و محل سکونت آنها ندارید؟ » « این اطلاعات بعد از شروع محاکمه به دست ما خواهد رسید. روز دوشنبه هر یک از مدعوین در سالن دادگاه یک فرم مخصوص را پر خواهند کرد که شامل اطلاعاتی در مورد احوال شخصی افراد می شود. ولی تا آن زمان، مجبوریم با همین اسامی کارمان را انجام دهیم. » الن از جیک پرسید: « چه نوع افرادی برای ما مطلوب و مناسبند؟ » « پدران جوان و زیر پنجاه سال. » لوسین با تعرض پرسید: «چرا زیر پنجاه سال؟ » « سفید پوستان جوان سال در برخورد با سیاهپوستان مداراجوتر و آزاداندیش ترند. » « بله، مثل بیلی ری کلاب و پیت ویلارد! » « بسیاری از افراد سالخورده به احساسات ضد سیاهپوستان عادت کرده اند و تاب و تحمل آنها را ندارند و نمی توانند با آنها از در دوستی در آیند، اما نسل جوان به یک جامعه ی مختلط و به همزیستی میان سفید و سیاه عادت کرده است. به عبارت دیگر، در میان جوانان در کل تعصب و پیشداوری کمتری وجود دارد. » هری رکس گفت: « درست است. از این گذشته اگر من بجای تو بودم، از زنها و ردنکها حذر می کردم.» « موافقم. » لوسین غرغر کنان گفت: «ولی من فکر می کنم شما اشتباه می کنید. زنها تفاهم بیشتری دارند. به عنوان مثال رو – آرک را در نظر بگیرید، الن با همه مردم تفاهم دارد. اینطور نیست رو - راک ؟ » « بله لوسین ، همینطور است. » « تو و من تنها طرفداران حقوق مدنی در کلانتون میسی سی پی هستیم. » اکتاویج گفت: « نفرت انگیز است! » جیک با صدای بلند و به منظور پیشگیری از یک درگیری لفظی گفت: «کلاید سیسکو.»

صفحه 547 از 765