« چرا؟ »
« چون بچه دارد و احتمالا یکی از فرزندانش هم دختر است؛ و اگر اهل شمال است، می توان انتظار داشت نسبت به سیاهپوستان پیشداوری کمتری داشته باشد. از نظر من، انتخاب این فرد بلا اشکال
است. »
« جان تیت استون. » لوسین گفت: «این آدم مرده است. » «چی؟» « مرده است. سه سال است که مرده. » اکتاویج پرسید: « پس چرا اسم او در فهرست قید شده؟ » هری رکس گفت: « چون فهرست واجدین شرایط شرکت در انتخابات، دیر به دیر مورد تجدید نظر قرار می گیرد. بعضی از افراد فوت می کنند و یا به شهرهای دیگر می روند، ولی نام آنها همچنان در لیست باقی می ماند. از طرف دادگاه صد و پنجاه دعوتنامه ارسال شده است، اما روز دوشنبه حتما بیش از صد و بیست نفر حاضر نخواهند شد. بقیه یا در زیر خاکند و یا در جای دیگری زندگی می
کنند. »
جیک یادداشتهایش را ورق زد و گفت: «" کارولین باکستر. " آنطور که اوزی می گفت، زن سیاهپوستی است که در کاراوی کار می کند. » لوسین گفت: «برای تو آدم مناسبی است. » ولی جیک با نومیدی گفت: « حتما باکلی او را قبول نمی کند. » « جو کیت شیفرد. » لوسین گفت: «اسمش شبیه ردنک هاست. » هری رکس پرسید: « از کجا می دانید؟ » ویلینکس گفت: « اکثر ردنک ها دو اسم کوچک دارند: بیلی ری، جانی ری، بابی لی، هری لی، بیلی وین، جری وین، ادی مک. این موضوع در مورد زنها هم صادق است: با بی سو، بتی پرل، مری بل، تلما لو، سالى فی. » « هری رکس چطور؟ » « تا حالا هیچ زنی را ندیده ام که اسمش هری رکس باشد. » « آیا این اسم برای یک ردنک مذکر مناسب است؟ »