نام کتاب: زمانی برای کشتن
پس از آنکه روزولت دعای طولانی خود را با یک " آمین " به پایان رسانید، یک زن سیاهپوست تنومند که کلاه گیس قرمز رنگ به سر داشت جلوی میکروفون آمد، دهان گشادش را باز کرد و با صدای بم و پر قدرتش بند اول سرود " We Shall Overcome " را سر داد. وعاظی که پشت سرش ایستاده بودند، فورا دستها را به علامت دعا جلوی سینه گرفتند و همراه با ریتم سرود، بدن خود را به این سو و آن سو تکان دادند. هیجانی ناگهانی و خودبخودی جمعیت را فراگرفت و در یک لحظه صدای سرود از دو هزار حلقوم به آسمان بلند شد. صدای جمعیت به نحو غیر منتظره ای هماهنگ و منظم بود. در همه جای شهر، طنین این آهنگ غمناک به گوش می رسید. وقتی میدان دوباره ساکت شد، یکی فریاد زد: «کارل لی آزاد باید گردد! » و جمعیت دوباره این شعار را تکرار کرد. آجی اجازه داد که مردم چند دقیقه ای شعار بدهند و آنگاه میکروفون را به دست گرفت، یاداشتی از جیبش بیرون آورد و سخنرانی خود را آغاز کرد. لوسین، در حالی که نیمه مست بود، با تاخیر زیاد وارد شد. البته جیک انتظار دیگری هم نداشت. او با خود یک شیشه ویسکی آورده بود و از بریکانس، اکتاویج و هری رکس خواست تا او را همراهی کنند، اما آنها دعوت لوسین را رد کردند. جیک گفت: «ساعت یک ربع به په است. تقریبا یک ساعت است که منتظر شما هستیم. » ویلینکس پاسخ داد: «مگر بابت شرکت در این جلسه به من پول می دهید؟ » « نه، ولی ما از شما خواهش کرده بودیم راس ساعت هشت در اینجا حاضر شوید. » « بله، و بعلاوه از من خواستید با خود مشروب نیاورم، که من هم در جواب یادآوری کردم که پدربزرگ من این خانه را ساخته است. تو مالک این دفتر نیستی و فقط آن را اجاره کرده ای، آن هم به یک قیمت مسخره. من هر وقت دلم بخواهد می آیم و هر وقت دلم بخواهد می روم؛ هم با ویسکی و هم بدون آن. » « خیلی خب، لوسین امیدوارم که ... » | « سیاهپوستها دارند چکار می کنند؟ چرا در تاریکی دور ساختمان دادگاه می چرخند؟ »

صفحه 543 از 765