نام کتاب: زمانی برای کشتن
حدود ساعت یک بعد از ظهر روز چهارشنبه، کاروانی طولانی از اتوبوسهای قدیمی وارد کلانتون شد. این کاروان در مجموع سی و یک اتوبوس داشت که بدنه ی آنها با رنگهای سفید، سرخ، سبز و سیاهی نقاشی شده بود. در زیر پنجره ی هر اتوبوس نام کلیسای مربوط را نوشته بودند. سرنشینان این اتوبوسها سیاه پوستان سالخورده ای بودند که مذبوحانه سعی می کردند به کمک بادبزنهای کاغذی، دستمال و مقوا تا حدی از شدت گرما بکاهند. اتوبوسها سه بار دور ساختمان دادگاه چرخیدند و آنگاه روبروی اداره ی پست توقف کردند. در اتوبوسها باز شد و سرنشینان با عجله از آنها پیاده شدند و به سوی سکوی چوبی روی چمنهای میدان روانه گردیدند. اسقف آجی در کنار این سکو ایستاده بود، دستوراتی صادر می کرد و پلاکاردهایی به رنگ آبی و سفید میان مردم پخش می کردند که بر روی آنها این شعار نوشته شده بود: «کارل لی آزاد باید گردد! » اتومبیلهای زیادی از جهات مختلف به طرف میدان سرازیر شده و راه بندانهای متعددی درست شده بود. صدها راننده پس از چند دقیقه بوق زدن بی حاصل، بالاخره به ناچار اتومبیل خود را در کنار خیابان رها کردند و بقیه ی راه را پیاده پیمودند. مردم خود را به سکوی چوبی می رساندند، از اسقف .

صفحه 540 از 765