که در آن زمان 40 سال داشت، اما تازه چند ماه پیش از صانحه هوایی تحصیلات
مکاتبه ای خود را تمام کرده بود. معلوم نبود چطور، اما بالاخره توانسته بود به هر ترتیب در امتحاناتات قبول شود. پس از آنکه مسئولیت دفتر را به عهده گرفت، بتدریج موکلین اصلی خود را از دست. مشتریان بزرگ مانند شرکت های بیمه، بانک ها و زمینداران، قراردادهای مشاوره ی خود با دفتر او را لغو کرده و به دفتر حقوقی سالیوان که به تازگی تاسیس شده بود روی آوردند. شخص سالیوان سالها به عنوان شریک جزء در دفتر ویلینکس کار می کرد، اما لوسین او را اخراج کرد؛ و سالیوان هم سایر شرکای جزء و بسیاری از موکلین دفتر را با خود برد. بعد از آن، لوسین بتدریج باقیمانده ی کارمندان دفتر را هم اخراج کرد: سهام داران، منشی ها، حسابداران و غیره. تنها فرد
باقیمانده « إتل تویتی » منشی پدرش بود.
« اتل » و « جان ویلبنكس» خیلی به هم نزدیک بودند. پسر کوچکتر «تویتی»
شباهت عجیبی به لوسین داشت. پسرک بدبخت اکثر سالهای عمر خود را در آسایشگاههای روانی مختلف گذرانده بود و لوسین به شوخی او را « برادر عقب افتاده
می » خود می نامید. پس از سانحه ی هوایی، سر و کله ی این جوان ابله در کلانتون پیدا شد. او همه جا می نشست و ادعا می کرد که پسر حرامزاده ی «جان ویلینکس » است. اتل از این سخنان احساس تحقیر و توهین می کرد، اما نمی توانست پسر خود را مهار کند. در سر تا سر شهر کلانتون صحبت از این رسوایی بود. دفتر حقوقی سالیوان دادخواستی تقدیم دادگاه کرد، دفاع از « برادر عقب افتاده » را به عهده گرفت و مدعی