« ساکت باش جمهوریخواه! رو - آرک، دلت نمی خواهد در کلانتون ساکن شوی؟ در این صورت یک دفتر حقوقی باز می کنیم و فقط پرونده هایی را قبول می کنیم که دلخواه ما باشد. پدرتان را هم می توانیم به همراه بیاورید. او را هم در دفتر حقوقی شریک می کنیم. » جیک پرسید: «تو چرا به بوستون نمی روی؟ » « چرا تو خفه نمی شوی؟ » الن سوال کرد: « آنوقت چه اسمی روی دفترمان بگذاریم؟ » بریگانس گفت: « دار المجانین. » « دفتر حقوقی ویلبنکس، " رو " و " آرک " - وكلای دعاوی. » جیک گفت: « البته بدون جواز وکالت. » سنگینی پهلوهای لوسین بحدی بود که به نظر می رسید هر کدام از آنها دو سه کیلو وزن دارد و سر او هم مرتبا به جلو خم می شد. با لحنی جدی گفت: «جیک، این حرف تو از روی کمال رذالت بود. » بریگانس سعی کرد لحن صدای لوسین را تقلید کند: « رو - راک ، حدس بزنید آخرین وکیل محلی که در دادگاه عالی میسی سی پی از جمع وكلای مجاز ایالت اخراج کرد، چه کسی بود؟ » الن که به آن دو نفر نگاه می کرد و لبخند می زد، از دادن پاسخ صرفنظر نمود. لوسین با صدای بلند گفت: «رو - راک، حدس بزنید آخرین وکیل محلی که که از دفتر کارش اخراج شده چه کسی بود؟ » و خنده سر داد. جیک به دستیارش چشمکی زد. ویلینکس پس از لحظه ای دوباره آرام شد و پرسید: « جلسه ی فردا شب راجع به چیست؟ » « می خواهم لیست کاندیداهای هیئت منصفه را با شما و چند نفر دیگر مورد بحث قرار دهم. » « بجز ما چه کسی در مذاکرات شرکت خواهد کرد؟ » « هری رکس ، اکتاویج و شاید هم یک نفر دیگر. » « جلسه در کجا تشکیل می شود؟ » « ساعت هشت شب در دفتر کار من. بدون الكل. » « آنجا دفتر خود من است و اگر دلم بخواهد ، یک جعبه ویسکی با خودم خواهم آورد. پدربزرگ من آن خانه را ساخته، مگر فراموش کرده ای؟ » « مگر ممکن است موضوعی به این اهمیت را فراموش کنم؟ » « رو - راک بیا با هم چیزی بخوریم. »