نام کتاب: زمانی برای کشتن
« فقط یک نفر » لوسین با انگشت به خود اشاره کرد: « من نخستین عضو این جنبش در تمام تاریخ فورد کانتی هستم، و به احتمال زیاد آخرین نفر نیز خواهم بود. افراد محلی اینجا دیوانه اند، رو - آرک. اصلا توجهی به حقوق مدنی ندارند. مردم اینجا همه و بدون استثنا دست راستی و محافظه کارند. اغلب آنها مثل جیک، جمهموریخواهان متعصبی هستند. » بریگاس در دفاع از خود گفت: « این واقعیت ندارد، من هفته ای حداقل یکبار در رستوران کلود غذا می خورم. » لوسین پرسید: « و با این کار تبدیل به یک آدم مترقی می شوی؟ » « بله، آن هم از نوع تندرو. » « با این حال من تو را یک جمهوریخواه می دانم. » « گوش کن لوسین اگر دلت می خواهد راجع به پدرم، مادرم و یا آباء و اجدادم حرف بزن، اما تو را به خدا مرا جمهوریخواه خطاب نکن. » الن گفت: «ولی شما شبیه به جمهوریخواهان هستید. » جیک به لوسین اشاره کرد و پرسید: « آیا این آدم شبیه به دمکراتهاست؟ » « البته که هست. من فورا فهمیدم که دمکرات است. یک نگاه کافی است. » « اگر او دمکرات است پس من واقعا یک جمهوریخواه هستم. » لوسین با خوشحالی گفت: « دیدی گفتم! » و لیوانش را رها کرد. لیوان با صدای بلند شکست و تکه های آن روی زمین پراکنده شد. لوسین داد زد: « سالی! » و رو به الن گفت: « رو – آرک! حدس بزنید سومین سفید پوستی که در ایلت میسی سی پی عضو سازمان NAAPC شد، چه کسی بود. » جیک با صدای کلفتی گفت: « روفوس باکلی. » « من بودم. لوسین ویلبنکس! در سال ???? عضو شدم. سفید پوستان فکر می کردند عقلم را از دست داده ام. » جیک با تمسخر گفت: «نه بابا! » سیاهپوستان - یا به اصطلاح رایج در آن زمان: «کاکا سیاهها - مرا دیوانه می پنداشتند. خدای من! در آن سالها همه فکر می کردند که باید به تیمارستان مراجعه کنم. » جیک پرسید: «آیا کسی بعدا عقیده اش را عوض کرد؟ »

صفحه 537 از 765