نام کتاب: زمانی برای کشتن
« همینطوری آمدم. یادم افتاد که لیلا چه لیموناد خوبی درست می کند و تشنه ام شد. خیلی وقت است که همدیگر را ندیده ایم. » | با هم گپ زدند، تنباکو جویدند، تفاله را تف کردند و لیموناد نوشیدند، تا اینکه نور روز کاملا به تاریکی گرایید و پشه ها گروه گروه حملات خود را آغاز کردند. صحبتهای آنها بیش از هر چیز در مورد خشکسالی بود و جو فرانک در این مورد اظهار داشت که بی آبی امسال در ده سال گذشته بی نظیر بوده است. از هفته ی سوم ماه ژوئن به این طرف، حتی یک قطره باران هم نباریده بود و اگر این روند ادامه می یافت، باید از محصول پنبه ی آن سال چشم می پوشید. بوته های لوبیا احتمالا دوام می آوردند و مشکلی نداشتند، ولی جو فرانک در مورد محصول پنبه بی نهایت نگران بود. « راستی جو فرانک، اینطور که شنیده ام برای شرکت در هیئت منصفه دادگاه برایت دعوتنامه فرستاده اند. » « متاسفانه بله. ولی تو از کجا این را می دانی؟ » نمی دانم در یک جایی این خبر به گوشم خورد. » « تعجب می کنم که این موضوع در همه جا پخش شده. » «خب، به احتمال زیاد این خبر را در کلانتون شنیدم. در دادگاه کار داشتم. بله، در آنجا بود که راجع به این موضوع حرف می زدند. دادگاه در هفته ی آینده تشکیل می شود و مربوط به محاکمه همان کاکا سیاهه است. » | « حدس می زدم. » « نظرت در مورد این کاکا سیاه که خیلی ساده تفنگش را برداشته و دو نفر را کشته چیست؟ » لیلا گفت : « به نظر من کار بدی نکرده. » جو فرانک خطاب به زنش گفت: «بله، درست است. ولی هیچکس حق ندارد اجرای قانون را شخصا بر عهده بگیرد. این وظیفه دادگستری است که حکم قانون و عدالت را اجرا کند. » لا تیرس گفت: « چیزی که مرا خیلی نگران کرده، این مزخرفات راجع به عدم بصیرت متهم در لحظه ارتکاب جرم است. حتما وکیل مدافع این کاکا سیاه ادعا خواهد کرد که موکلش در لحظه ی شلیک، دچار جنون آنی شده و به این بهانه سعی خواهد کرد برای کاکا سیاه حکم تبرئه بگیرد، درست مثل همان پدرسوخته ای که به رونالد ریگان تیراندازی کرد. به نظر من این کار اصلا درست نیست و از این گذشته، یک ادعای کاملا دروغین است. کاکا سیاهه برای کشتن آن دو جوان نقشه ریخته بود؛ خودش

صفحه 534 از 765