نام کتاب: زمانی برای کشتن
« این محاکمه مهمتر از آن است که بتوان آن را به جای دیگری منتقل کرد. از این گذشته، هیچ فرقی هم نمی کند؛ کارل لی در هر کجا که محاکمه شود، کوکلوکس کلان در همانجا به تظاهرات و راهپیمایی های اعتراض آمیز دست خواهد زد» « شاید حق با شما باشد. کپی لیست کاندیداها را چکار کردید؟ » « فردا آن را به شما پس می دهم. » روز سه شنبه « جو فرانک پریمن » بعد از صرف شام روی ایوان خانه اش نشست و روزنامه اش را بدست گرفت. تنباکو می جوید و تفاله اش را از سوراخی که در کف چوبی ایران وجود داشت ، به زمین تف می کرد، این برنامه هر شب او بود. " لیلا " داشت در آشپزخانه ظرف می شست. مانند همیشه پس از شستن ظرفها یک تنگ لیموناد درست می کرد و پهلوی او می نشست و درباه محصول آن سال، حال و روز نوه ها و گرمای هوا گپ می زند. آنها در خارج از شهر کاراوی در هشتاد جریب زمین خوب و حاصلخیز ، که پدر فرانک در سالهای بحران اقتصادی به هر ترتیب بدست آورده بود، بسر می بردند. هر دو در انزوای نسبی زندگی می کردند و مسیحیان معتقد زحمت کشی محسوب می شدند. پریمن چندین بار با موفقیت تفاله ی تنباکوی خود را از سوراخ کف ایوان روی زمین تف کرده بود که یک وانت، از جاده ی اصلی به راه شنی مزرعه که به خانه ی آنها منتهی می شد، می پیچید. وانت کنار چمن خانه متوقف گشت و چهره ی آشنایی از آن پیاده شد « ویل تیرس » رئیس سابق شورای اداری فوردکانتی. ویل بیست و چهار سال تمام رئیس شورای اداری بود و شش بار پشت سر هم در انتخابات مربوطه پیروز شده و در مقام خود ابقا گشته بود. ولی در انتخابات قبلی، هفت رای کمتر از رقیبش آورد و کنار رفت. پریمن و همسرش همیشه از تیرس حمایت می کردند، چون گاه و بیگاه برایشان شن و ماسه می آورد و با دستور می داد کانال فاضلاب خانه ی آنها را تعمیر کنند. تیرس از چمنها گذشت و به پله ها رسیده بود که صاحبخانه به او خوشامد گفت: « عصر بخیر ، ویل» « عصر بخیر. » دست یکدیگر را فشرند و روی ایوان نشستند. تیرس پرسید: « یک تکه تنباکو می دهی که بجوم؟ » « البته بفرما. چطور شد گذرت به اینطرفها افتاد؟ »

صفحه 533 از 765