نام کتاب: زمانی برای کشتن
جیک ساعتی پس از نیمه شب از بیمارستان خارج شد. باد هنوز زنده بود، اما امید زیادی به بهبودی او نمی رفت. علاوه بر چند مورد شکستگی استخوان، دوباره دچار سکته قلبی شده بود. اتل از ناراحتی به خود می پیچید و جیک را گناهکار می دانست. ا اتل فریاد زد: «تو که گفتی خطری ما را تهدید نمی کند. حالا ببین شوهرم به چه روزی افتاده! تو مقصری؟ تو مسئول این کاری!» جیک در تمام مدتی که اتل گریه می کرد و ناسزا می گفت و او را متهم می کرد، ساکت ماند و دم برنیاورد. پس از چند دقیقه، احساس ناراحتی و درماندگی او به خشم تبدیل شد. نگاهی به اطراف اتاق انتظار بیمارستان انداخت و دوستان و خویشاوندان خانواده تویتی را از نظر گذراند؛ همه جیک را ورانداز می کردند و با خود می گفتند: « بله، جیک بریگانس مسئول این فاجعه است.»

صفحه 524 از 765