«باد» از سالها پیش، یعنی از زمان نخستین سکته اش در سال ????، کار نمی کرد. قلبش باز هم مشکلاتی داشت و یکی دو سکته دیگر زندگی او را تهدید کرده بود. خودش می دانست که فرصت زیادی ندارد و منتظر بود که روزی از همین روزها، در حالی که روی ایوان نشسته و مشغول پوست کندن لوبیا است، سکته آخر به سراغش بیاید و او را به دیار عدم بفرستد. دلش می خواست به همین نحو، یعنی خیلی آسان از دنیا برود: در کمال آرامش و در یک چشم بهم زدن. غروب روز دوشنبه « باد» روی ایوان نشسته بود لوبیا پوست می کند و به گزارش رادیو از یک بازی بیس بال گوش می داد. اتل در آشپز خانه کار می کرد. تازه تیم کاردینال یک پوئن دیگر بدست آنورده بود که باد صدایی از کنار خانه شنید. صدای رادیو را کم کرد و با خود گفت حتما سگ ولگردی در اینطرفها پیدا شده . ولی کمی بعد دوباره صدای خش خش مشکوکی به گوشش رسید. از جا بلند شد و به انتهای ایوان رفت. ناگهان موجود غول پیکری از پشت بوته ها بیرون پرید، این موجود سر تا پا سیاهپوش بود و صورتش را با نوارهای رنگی سرخ، سفید و سیاه نقاشی کرده بود. مرد ناشناس گریبان باد را گرفت و از ایوان به زیر کشید و فریاد او را در گلو خفه کرد، به طوری که صدایش به آشپزخانه نرسید. مرد ناشناس دیگری از پشت بوته ها بیرون آمد و به اولی پیوست؛ هر دو، پیرمرد را کشان کشان به طرف پله های ایوان بردند. یکی از آنها او را محکم گرفت و دومی چندین مشک محکم به شکم و صورتش کوبید. باد در عرض چند ثانیه بیهوش شد. اتل صدای مشکوکی شنید و با عجله از در جلو به ایران آمد. مرد سوم تیم بازوی اتل را از پشت پیچاند و دست بزرگش را دور گردن او حلقه کرد. اتل نه می توانست فریاد بزند و نه حرکت کند. بی حرکت روی ایوان ایستاده بود و با وحشت بی حد آن دو مرد را نگاه می کرد که شوهرش را به باد مشت و لگد گرفته بودند. چند متر آن طرفتر، روی پیاده رو سه مرد ایستاده بودند که جبه های سفید و بلندی پوشیده و سر و صورت خود را با باشلقهای سفید و بلند نوک تیزی پوشانده بودند. این سه نفر پس از مدتی به آرامی نزدیک شدند و به ماجرا نگاه کردند. دو مرد سیاهپوش همچنان با مشت بر اندام بیهوش باد می کوبیدند. بالاخره یکی از خرقه پوشان گفت:
کافی است.» سه مرد سیاهپوش فورا باد را رها کردند و فراری شدند. اتل با عجله از پله ها پایین رفت و کنار بدن خون آلود همسرش زانو زد. وقتی دوباره سرش را بلند کرد، آن سه شبح سفید پوش ناپدید شده بودند.