نام کتاب: زمانی برای کشتن
بیرون کافه به کاپوت یک کادیلاک زرد رنگ تکیه دادند. صدای لاینل ریچی از بلندگوها برخاست و جماعت حاضر در کافه دوباره به گپ زدن پرداختند. جیک یک فتوکپی از فهرست کاندیداهای هیئت منصفه را به تن داد. و « اسمها را دقیق مطالعه کنید و بعد به من بگویید که چند نفر از آنها را می شناسید. از اطرافیان هم سوال کنید و سعی کنید تعداد هر چه بیشتری از این افراد را شناسایی کنید.» تنک فهرست را در چند سانتیمتری چشمانش گرفت؛ تنها نور موجود، نور نون تبلیغ پشت پنجره بود: چند نفر از اینها سیاهپوستند؟ » « نمی دانم، و این خود یکی از دلایلی است که مرا وادار کرد از شما کمک بگیرم. جلوی اسامی سیاهان یک علامت بگذارید و اگر مطمئن نبودید، تحقیق کنید. اگر هم بعضی از سفیدپوستان را می شناسید، کنار نام آنها توضیحات لازم را بنویسید.» « بسیار خوب جیک. این کار غیر قانونی که نیست؟ » « نه، ولی بهتر است با هیچکس راجع به این موضوع حرف نزنید. من نتیجه کار شما را تا صبح روز چهارشنبه لازم دارم.» | « اطاعت، رئیس! » جیک پشت فرمان اتومبیل نشست و به دفتر کارش رفت. ساعت تقریبا ده شب. اتل لیستی را که هری رکس آورده بود، دوباره ماشین زده و چند نسخه از روی آن فتوکپی کرده بود. این کپی ها را برای رفقای خاصی در نظر گرفته بود که از هر جهت قابل اعتماد بودند: لوسین، استان اکتاویچ، تنک، خانم دل گارسون کافه تریا، رولاند آیسوم وکیلی که در کاراوی یک دفتر حقوقی داشت، و چند نفر دیگر. جیک یک نسخه از این فهرست را به اوزی هم داد. او د حدود پنج کیلومتر آنطرفتر از « تنكس تونک» خانه ویلایی سفید رنگی قرار داشت که اتل و « باد» تویتی از چهل سال پیش در آن زندگی می کردند. در این خانه احساس آرامش می کردند. این خانه برای آنها پر از خاطرات خوب و به یادماندنی از دوران طفولیت فرزندانشان بود که اکنون در شهرها و مناطق مختلف شمال کشور زندگی می کردند. آن فرزندی که از نظر ذهنی عقب افتاده بود و به لوسین شباهت عجیبیی داشت، به دلیل نامعلومی به میامی رفته و در آنجا ساکن شده بود. خانه اکنون خلوت و ساکت شده بود.

صفحه 522 از 765