نام کتاب: زمانی برای کشتن
« آیا می توانی روز دوشنبه به دادگاه بیایی؟ خواهش می کنم کاندیداها را از نظر بگذران و در انتخاب اعضاء به من کمک کن.» « با کمال میل. خودم هم می خواستم در روز اول محاکمه حتما حاضر باشم.» جیک از طبقه همکف صدایی شنید و انگشتش را به نشانه دعوت به سکوت جلوی لبش گرفت. به صداها گوش داد، لبخند زد و با اشاره دست از هری رکس خواست همراهش برود. یواشکی و روی نوک پا به طرف پله ها رفتند و به سروصدایی که از اتاق اتل بلند بود، گوش فرا داند. اتل پرسید: « شما را به چه عنوانی استخدام کرده؟» | « به عنوان دستیار.») « ولی من از چنین چیزی خبر ندارم.» | ولی من خبر دارم، جیک هم خبر دارد. و همین کافی است.» « چقدر به شما دستمزد می دهد؟ » « ساعتی صد دلار.» «وای، خدای من! اول باید با خودش حرف بزنم.» « من با او حرف زده ام. اتل.» « برای شما، من خانم تویتی هستم نه اتل.» اتل این زن جوان را از سر تا پا ورانداز کرد؛ شلوار جین رنگ و رو رفته ای پوشیده بود، یک صندل چوبی، آن هم بدون جوراب، به پا داشت و یک بلوز سفید و گشاد کتانی به تن کرده بود: « لباس مناسبی نپوشیده اید سرو وضعتان جلف و زننده است.» هری رکس ابروانش را بالا انداخت، لبخندی زد و به جیک نگاه کرد. هر دو همچنان از بالای پله ناظر ماجرا بودند و گوش می دادند. « رئیس من - که بر حسب تصادف رئیس شما هم هست - اجازه داده هر طور که مایلم لباس بپوشم. » اتل ناراحت و عصبانی فریاد زد: « آقای بریگانس اجازه داده؟ » الن با خونسردی گفت: «بله. در طبقه بالا هستند؟ » « بله. ورود شما را به ایشان اطلاع می دهم.» « لازم نیست زحمت بکشید.» جیک و هری رکس به دفتر برگشتند و منتظر ورود کارمند جدید شدند. الن با یک کیف بزرگ وارد شد.

صفحه 518 از 765