دوشنبه پانزدهم ژوئیه، یک هفته بیشتر به محاکمه کارل لی هیلی نمانده بود. در روزهای آخر هفته همه جا پخش شد که محاکمه در کلانتون انجام خواهد شد و آن شهر کوچک خود را برای برگزاری محاکمه ای بزرگ و پر سر و صدا آماده می کرد. در هر سه متل شهر، تلفنها به صدا درآمدند؛ خبرنگاران و گزارشگران می خواستند کسب اطمینان کنند که اتاقهای رزرو شده مورد تایید مسئولین متلها است و کس دیگری آنها را اشغال نخواهد کرد. در رستورانهای شهر، تنها موضوع مورد بحث، محاکمه هیلی بود. پس از صبحانه ، گروهی از کارگران شهرداری به میدان شهر آمدند تا نمای ساختمان دادگاه را رنگ کنند و راهروها و کف اتاقها را تمیز کنند و برق بیاندازند. اوزی چند نفر از زندانیان را برای سرویس چمنها با ماشین چمن زنی و بیل و چنگک به میدان فرستاد. پیرمردانی که زیر مجسمه یادبود جنگ ویتنام نشسته بودند، در حالی که با عصاهای خود بازی می کردند، این فعالیت همه جانبه را زیر نظر داشتند. یکی از زندانیان امین کلانتر، که وظیفه مراقبت از سایر زندانیان را به عهده داشت، از آنها خواست تا تفاله تنباکوی خود را پس از جویدن، بر روی چمن تف کنند، نه در پیاده رو. پیرمردها به او گفتند که بهتر است گورش را گم کند و حرف زیادی نزند. زمین چمن را کود پاشی کردند و راس ساعت ? آبپاشهای خودکار شروع به آبپاشی چمن نمودند.