نام کتاب: زمانی برای کشتن
سیاهپوستی است که دو سفید پوستی را که به دخترش تجاوز کرده بودند، به قتل رسانیده است... پدرم می گوید حاضر است بدون یک سنت حق الوكاله ، وکالت متهم را بر عهده بگیرد.» « لطفا به پدرتان بگویید همانجا در بوستون بماند.» این محاکمه کمال آرزو و رویای هر وكیل جزایی است و من می خواهم در این کار شرکت کنم. قول می دهم مزاحم شما نشوم. فقط به من این امکان را بدهید که در پشت پرده کار کنم . از نزدیک ناظر بر جریان دادرسی باشم.» قاضی نوز از وکلای مونث متنفر است.» « تمام وکلای جنوب آمریکا از همکاران زن خود متنفرند. ولی من یک وکیل دعاوی نیستم. من یک دانشجوی رشته حقوق هستم.» • ولی خودتان باید تفاوت میان این دو مقوله را برای قاضی نوز توضیح دهید.» کار را به من می دهید؟» جیک نگاهش را از الن برگرداند و نفس عمیقی کشید. دوباره حال قی به او دست داده بود و فشار زیادی بر شش هایش وارد می کرد. ضربان مغز و پیشانی اش تشدید شده بود و هر چه زودتر باید به توالت می رفت. بله، قبول می کنم. به دستیاری که مجانی برایم کارهای تحقیقاتی انجام دهد، احتیاج دارم. این نوع پرونده ها، همانطور که حتما خودتان هم می دانید، بسیار بغرنجند.»ا الن با اطمینان و اعتماد به نفس لبخند زد و پرسید: «کار را از کی شروع کنم؟» « از همین الان.» جیک اتاق های دفتر را به الن نشان داد و "اتاق جنگ" را که در طبقه ی اول قرار داشت در اختیار او گذاشت. پرونده ی هیلی را روی میز کنفرانس گذاشت و دستیار جدیدش یک ساعت تمام را صرف کپی از محتویات آن کرد. جیک ساعت دو و نیم از خواب نیمروزی بر روی مبل، بیدار شد، از پله ها پایین رفت و وارد اتاق کنفرانس شد. الن نیمی از کتاب های کتابخانه را از قفسه ها بیرون آورده و روی میز کنفرانس چیده بود. دهها علامت کاغذی از لای اوراق کتاب ها بیرون زده بود و آن دختر جوان همچنان یادداشت بر می داشت.

صفحه 502 از 765