نام کتاب: زمانی برای کشتن
« در ماه دسامبر درسم تمام می شود. تابستان را در آکسفورد می گذرانم و در کلاس پروفسور "گاتری" شرکت می کنم که حقوق جزایی درس می دهد. ولی درسش خسته کننده است و حوصله ام را سر می برد.» «جورج گاتری دیوانه.» بله، هنوز هم دیوانه است.» | « در ترم دوم که بودم، مرا در درس قانون اساسی رد کرد.» اگر موافق باشید، می خواهم در جریان دادرسی به شما کمک کنم.» جیک لبخندی زد و در صندلی بسیار محکم اتل جا گرفت و الن را به دقت ورانداز کرد. بلوز سیاهرنگ و یقه دارش که مطابق مد روز سنگ شور شده بود، اتو کشیده و مرتب بود. موهایش پرپشت و مواج بود و به شانه اش می رسید. . «چرا فکر می کنید به کمک احتیاج دارم؟» خبر دارم که تنها کار می کنید و دستیاری هم ندارید.» «این چیزها را از کجا می دانید ؟ » از مجله ی نیویورکز.» «اوه، بله. مجله خیلی خوبی است. عکسم جالب بود ، مگر نه؟» « در مجموع بد نبود. ولی عکستان کمی دھاتی وار و افاده ای به نظر میرسید. از خودتان بیشتر از آن عکس خوشم می آید.» | چه سوابق کاری دارید؟ » در خانواده ی ما، نبوغ پدیده ای عادی است. خود من کالج بوستون را با نمره ی مافوق عالی یعنی درجه ی Summa cum laude قبول شدم و در دانشکده ی حقوق، در میان تمام همشاگردی هایم نفر دوم هستم. در تابستان سال گذشته، سه ماه برای انجمن دفاع از زندانیان ایالات جنوبی" کار کردم و فرصت یافتم در هفت محاکمه ی مهم شرکت کنم. من شاهد اعدام "المر وین داس" بر روی صندلی الکتریکی بودم، در جریان اعدام "ویلی ری اش " به وسیله ی آمپول سمی هم حضور داشتم. در اوقات فراغتم در ال میس برای یکی از انجمن های دفاع از حقوق مدنی گزارش تهیه می کنم. برای یکی از دفاتر حقوقی در "اسپارتانبورگ" در ایالات کارولینای جنوبی، بر روی دو پرونده ی تجدید نظر کار می کنم که در هر دو

صفحه 500 از 765