نام کتاب: زمانی برای کشتن
به شروع محاکمه ? روز بیشتر نمانده بود. وقت زیادی نداشت و تازه یک روز گرانبها را هم با خماری از دست داده بود. ناگهان به یاد کارلا افتاد و سردردش دو چندان شد. در تلفن آخر سعی کرده بود لحن عادی داشته باشد و مستی خود را نشان ندهد. به همسرش گفته بود: "من اینجا پیش لوسین هستم. ما امروز تمام بعد از ظهر را به بحث درباره ی موارد مسبوق به سابقه ی عدم بصیرت در لحظه ی ارتکاب جرم مشغول بودیم. می خواستم چند ساعت پیش به تو زنگ بزنم، ولی تلفن لوسین خراب بود.» متاسفانه نتوانست از لكنت خفیفی که در حرف زدنش وجود داشت، جلوگیری کند و کارلا فورا متوجه شد که او حال عادی ندارد. سعی کرد خشم خود را کنترل کند و گفت: " تنها چیزی که می توانم باور کنم این است که خانه منفجر نشده و هنوز سرپاست. غیر از این، حتی یک کلمه هم از حرف هایت را باور نمی کنم.» جیک ساعت شش و نیم یک بار دیگر به کارلا تلفن زد. فکر کرد شاید همسرش از اینکه او صبح به این زودی به دفتر آمده و کار خود را شروع کرده است، خوشحال می شود و قهرش را فرموش می کند. ولی لحن کارلا سرد و خشک بود. جیک تمام اراده و قدرتش را به کار برد و سعی کرد خود را خوشحال و بی خیال نشان دهد. ولی صدای کارلا مملو از بدبینی و تردید بود. کارلا بار دیگر پرسید: « حالت چطور است؟» جیک با چشمان بسته پاسخ داد: «عالی است!» « چه ساعتی خوابیدی؟» | کمی بعد از آنکه به تو تلفن کردم.» کارلا ساکت ماند. جیک با افتخار گفت: «از ساعت سه در دفترم هستم.» « از ساعت سه !؟ » بله، خوابم نمی برد.» « ولی تو پنج شنبه شب هم اصلا نخوابیدی.» نگرانی کارلا در مورد سلامتی همسرش ، لحن او را کمی گرمتر کرد و جیک احساس کرد حالش بهتر شده است. نگران من نباش، حالم خیلی خوب است. شاید هفته ی آینده شب ها در خانه ی لوسین بخوابم. آنجا خیلی امن تر از خانه ی خودمان است.» پس پلیس محافظت کجاست؟»

صفحه 497 از 765