نام کتاب: زمانی برای کشتن
کار می کرد و ضربان شقیقه اش آغاز می گردید، دیگر نمی توانست بخوابد. علت این پدیده برایش معمایی شده بود. همیشه صبح روز بعد از خود می پرسید : چرا؟ چرا آنقدر مشروب خورده بود؟ تعداد از چند قوطی که گذشت، آبجو مزه ی خود را از دست داد و از آن لحظه به بعد جیک صرفا به خاطر نفس میگساری به نوشیدن ادامه داده بود. لوسین در این مسیر او را تشویق کرد. او سر شب سالی را به شهر فرستاد تا یک جعبه ی دیگر آبجوی کورز بخرد. لوسین با کمال میل پول آبجوها را پرداخت و جیک را ترغیب کرد که آنها را یک پس از دیگری بالا بیاندازد. همه ی این کثافت کاری ها زیر سر لوسین بود. آهسته پاهایش را یکی پس از دیگری از روی مبل بلند کرد و روی زمین گذاشت. با احتیاط شقیقه هایش را ماساژ داد، اما از ضربان دردناک آنها کاسته نشد. نفسهای عمیقی کشید، اما تپش قلبش بیش از حد سریع بود، خون زیادی به مغزش تلمبه می زد و در نتیجه چنان ضربان دیوانه واری را در شقیقه هایش باعث شده بود که نزدیک بود جمجمه ی جیک را منفجر کند. به آب احتیاج داشت. زبانش آنقدر خشک و متورم شده بود که به زحمت در دهانش جا می گرفت. جیک مرتبا از خود می پرسید: «چرا؟ چرا؟» با احتیاط و بسیار آهسته از جا بلند شد، چهره اش را از درد در هم کشید و تلو تلو خوران به آشپزخانه رفت. لامپ بالای اجاق مات و کم نور بود، اما به نظر جیک بسیار تند و کور کننده به نظر می رسید. چشمانش را مالید و سعی کرد با انگشت آنها را پاکیزه کند. با ولع به نوشیدن آب پرداخت و اصلا توجه نداشت که آب از لبها و چانه اش سرریز می کرد و بر زمین می ریخت. به جهنم! سالی بعدا زمین را تمیز می کرد! ساعت روی دیوار آشپز خانه دو و سی دقیقه را نشان می داد. آهسته اتاق پذیرایی را پشت سر گذاشت، از مبلی که روی آن خوابیده بود هم گذشت و به در خروجی رسید. حالا بهتر می توانست تعادلش را حفظ کند. ایوان، پر از شیشه ها و قوطی های خالی بود. چرا؟ ??? یک ساعت تمام زیر دوش دفتر کارش نشست و آب داغ روی سر و بدنش ریخت. حمام آب داغ بخشی از درد و ناراختی اش را برطرف کرد، اما ضربان وحشتناک مغز سرش همچنان او را رنج می داد. با لباس زیر روی میز کنفرانس دراز کشید و دعا کرد که هر چه زودتر بمیرد. بیمه ی عمر خوب و قابل توجهی داشت. پول بیمه ی عمرش برای بازپرداخت وام خانه کافی بود، و وکیل جدید کارل لی می توانست با تمسک به مرگ ناگهانی او درخواست تعویق زمان محاکمه را بکند.

صفحه 496 از 765