«نظر من هم همین است. برای رد درخواست تغییر محا محاکمه، دلیل منطقی و خوبی است. اما این تصمیم از نطر حقوقی اصلا محکم و مستند نیست. نوز مرتکب اشتباه شده است.»
سالی لیوان جدیدی آورد.
لوسین از جیک پرسید: «خودت که می دانی مفهوم این کار چیست، مگر نه؟»
بله، یعنی که هیئت منصفه ی سفید پوست گیر من خواهد آمد.»
و یعنی اگر هیلی محکوم شود، دادگاه تجدید نظر حکم دادگاه بدوی را لغو خواهد کرد.»
زیاد مطمئن نباشید. نوز با قضات دادگاه عالی مشورت کرده. خودش فکر میکند که دادگاه عالی تصمیم او را تایید خواهد کرد و مطمئن است که تصمیمش محکم و خدشه ناپذیر است.»
هنوز آدم احمقی است. من می توانم حداقل بیست مورد مشابه و مسبوق به سابقه از دادگاههای مختلف به او نشان بدهم که ثابت میکنند نوز بسادگی می توانست با درخواست تغییر محل دادرسی موافقت کند. من فکر میکنم او به علت ترس و وحشتی که دارد، درخواست تو را رد کرده است.»
«نوز از چه می ترسد؟ »
«نوز شدیدا زیر فشار است.»
از طرف کی؟ »
لوسین به درون لیوان نگاه کرد و لبخند زد. ژست کسی را گرفته بود که چیز مهمی را میداند، اما نمی خواهد فورا آن را بروز دهد.
جیک با چشمان سرخ و پف کرده به رئیس سابقش خیره شد و دوباره پرسید: «از طرف کی؟»
از طرف باکلی.»|
«باکلی؟ درست نمی فهمم...»