«من از زنم دستور نمی گیرم. تصمیم گیری همیشه با من است. من رئیس هستم. هروقت دلم بخواهد آبجو بخورم، آبجو می خورم و زنم هم حق ندارد چیزی بگوید.»
حتما کارلا به مسافرت رفته، اینطور نیست؟»
کارلا در کارولینای شمالی است.»
کی حرکت کرد؟» و
امروز صبح ساعت شش. همراه با هانا از ممفیس به ویلمینگتون پرواز کرد. تا پایان محاکمه همانجا می ماند. والدینش در آنجا یک ویلای قشنگ و کوچک ساحلی دارند که تابستانها را در آن می گذرانند.»
همسرت امروز صبح از کلانتون رفت و تو بعداز ظهر همان روز خطا کردی؟»
جیک جواب داد: «من مست نیستم.»
از کی شروع به خوردن کردی؟»
«از دو ساعت پیش. ساعت یک و نیم که از نوز خداحافظی کردم و از چستر راه افتادم.»
پیش نوز بودی؟»
برای نهار دعوتم کرده بود تا در مورد پرونده ی هیلی مذاکره کنیم. درخواست تغییر محل را رد کرد.»
بله، درست شنیدید. محاکمه در کلانتون انجام خواهد شد.»
لوسین لیوانش را خالی کرد و داد زد «سالی!» آنگاه از جیک پرسید: «دلیلی هم آورد؟ »
«بله. می گفت در سرتاسر میسی سی پی نمی توان یک هیئت منصفه ی بی طرف و بدون پیشداوری پیدا کرد.»