در آنجا نشسته بود، لیموناد می خورد و نامه های رسیده را مطالعه می کرد. کلفت خانه مشغول چیدن میز نهار
بود.
ایکاباد با صمیمیت گفت: «از دیدنتان خوشحالم، جیک. از اینکه دعوت مرا پذیرفتید، متشکرم.»
من هم از دعوت شما خوشحال و مفتخرم، عالیجناب. چه خانه ی زیبا و با شکوهی!»
نهار آن روز سوپ، برنج و راگوی گوشت مرغ بود. جیک و نوز به بحث در مورد پرونده ی هیلی پرداختند. ایکاباد از این محاکمه وحشت داشت، اما حاضر نبود و ترس خود را علنی بیان کند. به نظر چنان خسته می رسید که گویی جلسات دادرسی از هم اکنون مانند بار گرانی بر دوش او سنگینی می کند. نوز با بیان این مطلب که از باکلی متنفر است، جیک را کاملا غافلگیر و شگفت زده کرد. بریگانس به قاضی اطمینان داد که در این احساس با او شریک و همدل است
من مدتها است که مرتبا در مورد پیشنهاد شما دایر بر تغییر محل دادرسی فکر میکنم. استدلالات شما و اعتراضات باکلی را چندین بار مطالعه کرده ام و تحقیقات مستقلی هم انجام داده ام. مسئله بسیار بغرنجی است. آخر هفته ی گذشته برای شرکت در یک کنفرانس ویژه ی قضات به سواحل خیلج رفته بودم. در این سفر فرصت یافتم تا چند ساعتی با قاضی «دنتون»، قاضی دادگاه عالی ایالتی گفتگو کنم. ما در دانشگاه همدرس بودیم و در مجلس سنای ایالتی نیز با یکدیگر همکاری داشتیم و در مجموع همدیگر را خیلی خوب می شناسیم. دنتون اهل "دوپری کانتی" است که در جنوب میسی سی پی قرار دارد. او می گفت که در آنجا هم ماجرای هیلی بر سر زبان هاست. مردم عادی در خیابان جلوی دنتون را میگیرند و از او سؤال می کنند که اگر کار به دادگاه تجدید نظر برسد، او درباره ی این پرونده رایی صدار خواهد کرد. مردم آنجا همه در مورد هیلی نظر خاص و مشخصی پیدا کرده اند و در نظر داشته باشید که دوپری کانتی بیش از ششصد کیلومتر با اینجا فاصله دارد. خب، حالا اگر من با پیشنهاد شما مبنی بر تغییر محل محاکمه موافقت کنم.. محاکمه را در کجا می توانیم انجام دهیم؟ از این ایالت که نمی توانیم خارج شویم و من مطمئنم که عملا تمام شهروندان میسی سی پی نه تنها چیزهایی راجع به موکل شما شنیده اند، بلکه در مورد او به قضاوت نشسته و رای خود را نیز چه مثبت و چه منفی - صادر کرده اند. حرف مرا قبول دارین یا نه؟»