« دادستان این کار را کرده است. »
«خب، در این صورت بیست سال زندان به خاطر آدم ربایی و بیست سال هم به خاطر
ایراد ضرب و جرح مقرون به آزار در انتظار آنهاست. »
الونی پرسید: «همه ی اینها درست، ولی در عمل چند سال در زندان خواهند ماند؟ »
جیک قدری فکر کرد و گفت: «احتمالا پس از سیزده سال ممکن است به قید ضمانت
آزاد شوند. »
«کاب چطور؟ او سابقه ی ارتکاب جرم دارد. »
« بله، ولی متهمین فقط زمانی مجرم سابقه دار محسوب می شوند که حداقل دو بار
سابقه ی محکومیت داشته باشند. »
الونی تکرار کرد: « سیزده سال » و سرش را تکان داد.
جیک از پنجره به بیرون خیره شد. وانتهای حامل میوه و سبزیجات در کنار پیاده روها پارک کرده بودند و میدان، زندگی روزمره خود را آغاز کرده بود. کشاورزان سالخورده
با لباس های رنگ و رو رفته ی خود، جعبه های گوجه فرنگی، خیار و کدو را روی کاپوت و در قسمت بارگیری وانت چیدند و هندوانه های فلوریدا را در کنار لاستیک های خاک آلود اتومبیلها ردیف کردند. سپس کشاورزان در اطراف مجسمه ی یادبود جنگ ویتنام جمع شدند، روی نیمکتهای چوبی میدان نشستند و در حالی که توتون می