نام کتاب: زمانی برای کشتن
« مشکلی نیست. اوزی یکی از معاونینش را برای محافظت من در نظر خواهد گرفت و بعلاوه خانه ما هم بیست و چهار ساعته تحت نظر خواهد بود. خودم هم در دفتر می خوابم. خطری متوجه من نیست. » کارلا هنوز متقاعد نشده بود. « گوش بده، من هزار تا کار دارم. موکلی دارم که اتاق گاز در انتظار اوست و محاکمه او هم ده روز دیگر شروع می شود. من تحت هیچ شرایطی نباید این محاکمه را ببازم. از همین امروز تا بیست و دوم ژوئیه باید شب و روز کار کنم و بمحض آنکه محاکمه شروع بشود، هیچ فکر و ذکری جز دادگاه و دادرسی نخواهم داشت. آیا درست است که با این همه گرفتاری، نگران جان تو و هانا هم باشم؟ خواهش می کنم، از کلانتون برو.» « جیک این بار قصد آنها هشدار یا ترساندن ما نبود؛ می خواستند ما را بکشند.» این حقیقتی بود که جیک هم نمی توانست آن را کتمان کند. تو قول داده بودی که اگر خطری جدی متوجه ما بشود، پرونده را به کس دیگری ارجاع خواهی داد.» « امکان ندارد. نوز حتما اجازه نخواهد داد که چند روز قبل از شروع محاکمه پرونده را رها کنم.» « پس تو به من دروغ گفتی.» « اینطور نیست، ولی فکر می کنم ماجرا را خیلی دست کم گرفته بودم. در هر صورت، حالا دیگر راه بازگشتی وجود ندارد. » کارلا به اتاق خواب رفت تا لباسها و وسایل ضروری اش را در چمدان بگذارد. « هواپیما ساعت شش ونیم از ممفیس پرواز خواهد کرد. پدرت ساعت نه و نیم در فرودگاه "راله " {مرکز ایالت کارولینای شمالی } به استقبالت خواهد آمد.» «اطاعت می شود، قر بان.»

صفحه 477 از 765