نام کتاب: زمانی برای کشتن
صدای ناشناسی پرسید: «شما کی هستید؟ » معاون کلانتر جو پیرتل. اسم شما چیست؟ » «کلانتر کجاست؟ » به خانه رفته و به احتمال زیاد خوابیده است.» خیلی خوب، حالا خوب گوش بده، چون برایتان خبر خیلی مهمی دارم و دوباره هم زنگ نمی زنم. کاکا سیاهی بنام هیلی را می شناسی؟» «بله» بله » جیک بریگانس وکیل مدافع او را هم می شناسی؟ » «بله.» «پس گوشهایت را خوب باز کن. در فاصله بین ساعت یک تا سه امشب قرار است خانه او را منفجر کنند.» «چه کسی؟ » بریگانس » «نه، منظورم این است که چه کسی می خواهد خانه بر یگانس را منفجر کند؟ » سوالهای احمقانه نکن معاون، فقط گوش بده. حرفهای من شوخی نیست. اگر فکر می کنی می خواهم شما را دست بیاندازم، کافی است صبر کنی تا صدای انفجار به گوشت برسد. هر لحظه ممکن ماجرا شروع شود.» سکوت برقرار شد، اما تلفن کننده ناشناس گوشی را نگذاشته بود. پیرتل گفت: «هنوز پشت خط هستید؟ » «شب بخیر، معاون.» صدای قطع شدن ارتباط تلفنی به گوش رسید. پیرتل از جا پرید و به اتاق مرکز پلیس دوید: «شما هم به حرفهای این آدم گوش دادید؟ »

صفحه 464 از 765