« این دو نفر را کجا پیدا کردید؟ »
« در کافه ی هیوز. »
« تعجبی ندارد. » جیک جرعه ای قهوه نوشید و به دخترش هانا فکر کرد.
الونی زیر لب گفت: « وحشتناکه، واقعا که وحشتناکه. »
« راستی حال کارل لی چطور است؟ »
پر اتر قطرات شربت را از روی سیبیلش پاک کرد و گفت: «من او را شخصا نمی شناسم، ولی تا به حال چیز بدی در مورد او نشنیده ام. خانواده هیلی در بیمارستان هستند و اوزی تمام شب را با آنها گذراند. اوزی آنها را هم مثل اکثر سیاههای اینجا،
خوب می شناسد. ضمنا هاستینگز هم با تونیا نسبتی دارد. »
« رسیدگی مقدماتی به پرونده کی شروع می شود؟ »
« بولارد شروع جلسه را امروز ساعت یک بعد از ظهر تعیین کرده است، درست می گویم لونی؟ »
الونی سرش را به نشانه تایید تکان داد.
« قرار وثیقه چطور؟ »