آجی ناامیدانه به بریگانس نگریست و گفت: «خواهش می کنم، جیک. ما هیچ مخالفتی با شما نداریم. این پرونده برای شما شانس بزرگی است. در جریان کار، امکان همکاری با افراد متخصص و کارکشته برای شما فراهم خواهد شد و از این طریق می توانید تجارب گرانبهایی کسب کنید. ما...»
«اسقف ! بگذارید رک و پوست کنده بگویم: اگر کارل لی تصمیم بگیرد که وكالت خود را به عهدة وکیل سازمان شما واگذار کند ، من هیچ حرفی ندارم. ولی اصلا حاضر نیستم پادوی شخص دیگری بشوم. یا این پرونده مال من است، یا اصلا به من تعلق ندارد. یا من مسئول دفاع از این متهم هستم یا اصلا به آن کاری ندارم. سالن دادگاه برای حضور راینفلد و روفوس باکلی و من جای کافی ندارد.»
راینفلد چشمانش را در حدقه چرخاند، به سقف اتاق نگاه کرد و آهسته سری تکان داد. لبانش کج شد و لبخند تلخ و متکبرانه ای بر آنها نقش بست.
اسقف برای کسب اطمینان پرسید: «پس تصمیم با کارل لی هیلی است ؟ »
هیلی دستهایش را پائین انداخت و گفت: «این بیست هزار دلاری که ذکر کردید. این پول برای چه منظوری در نظر گرفته شده؟»
راینفلد گفت: «در واقع مبلغ پول، سی هزار دلار است. چند گروه محلی NAACPقول داده اند که ده هزار دلار دیگر پرداخت کنند. به هر حال، قرار است این پول برای دفاع از شما هزینه شود. منظورم از دفاع، فقط هزینة حق الوكاله نیست. ما به دو یا سه کارشناس خبره برای برای تحقیقات نیاز داریم و همچنین از دو یا سه روانپزشک هم دعوت کنیم افزون بر این، به یک روانشناس ورزیده هم احتیاج داریم تا در انتخاب اعضای هیئت منصفه به ما کمک کند. اقدامات ما هزینه زیادی بر می دارد.»