نام کتاب: زمانی برای کشتن
«اگر بتوانید توضیح دهید که این موضوع چه ارتباطی به شما دارد. حاضرم به سؤالتان پاسخ دهم.» راینفلد خواست جواب جیک را بدهد، ولی حرفش را فرو خورد، به جلو خم شد، دستهایش را به بناگوش گذاشت و گفت: «اسقف آجی شما با او حرف بزنید.» کشیشهای حاضر در جلسه، کارل لی را ورانداز می کردند، و آرزو داشتند که ای کاش با او تنها بودند و سفید پوستی در جمع آنها حضور نداشت. اگر تنها بودند، می توانستند با او مثل کاکاسیاهها حرف بزنند، می توانستند همه چیز را برایش توضیح بدهند و می توانستند از او بخواهند بریگانس را عزل کند و وکالت خود را به عهدة وكلای واقعا خوب و با تجربه واگذار نماید، یعنی به وکلای سازمان NAACPکه خوب می دانستند چگونه از حقوق سیاهان دفاع کنند. اما متأسفانه با کارل لى تنها نبودند و نمی توانستند او را به باد نفرین و ناسزا بگیرند. شرایط ایجاب می کرد به حضور آن دو سفید پوست توجه کنند و به آنها احترام بگذارند. پس از چند لحظه، آجی سینه ای صاف کرد و گفت: خوب گوش کن کارل لی قصد ما فقط کمک به شماست. ما از آقای راینفلد خواهش کردیم به اینجا بباید. او و گروهش دقیقة تمام خدمات حقوقی مورد نیاز را در اختیار شما قرار خواهند داد. ما به جیک احترام می گذاریم و او را دوست داریم او وکیل جوان و خوبی است. او می تواند با آقای راینفلد همکاری کند. قصد ما جدا کردن کردن شما دو نفر از یکدیگر نیست. آنچه ما از شما می خواهیم این است که آقای راینفلد نیز وكالت شما را به عهده داشته باشد. هر دوی آن ها می توانند مشتركة دفاع از شما را تدارک ببینند. و...» جیک گفت: « محال است، این کار امکان پذیر نیست.»

صفحه 455 از 765