«آیا هیچ یک از این موکلین، قبل از آنکه شما دفاع از آنها را به عهده بگیرید، وکیل مدافع نداشتند؟ »
چند نفری از آنها وكیل داشتند و بقیه هم نداشتند. ما همیشه سعی می کنیم با وکلای مدافع قبلی همکاری کنیم.» | «جیک لبخندی زد: «چقدر عالی! پس شما به من پیشنهاد می کنید کیفتان را حمل کنم و شوفری شما را در شهر کلاتتون به عهده بگیرم. شاید حتی اجازه بدهید موقع ناهار برایتان ساندویچ بخرم. چه کار جالبی!» |
کارل لی دستهایش را بغل کرده بود و از جایش تکان نمی خورد. به گوشه ای خیره شده بود. کشیشها به او نگاه می کردند و امیدوار بودند که بالاخره چیزی بگوید، وکیلش را ساکت کند و اعلام نماید که وکالتش را به راینفلد محول خواهد کرد. آنان به هیلی نگاه می کردند، امیدوار بودند و انتظار می کشیدند. اما کارل لی سکوت کرده بود و فقط گوش می داد.
راینفلد گفت: «آقای هیلی، ما می توانیم خیلی چیزها در اختیار شما قرار بدهیم.» راینفلد مصلحت را در آن دیده بود که آرام بماند و منتظر بنشیند تا هیلی تصمیم خود را اعلام کند. درگیر شدن با بریگانس ممکن بود کارها را بکلی خراب کند.
جیک پرسید: «مثلا چه چیزی ؟»
منابع مالی، تجربه کاری و وکلای ورزیده و درجه یک که متخصص کار بر روی پرونده های قتل هستند. افزون بر این، ما می توانیم پزشکان ماهر و سرشناس را به دادگاه دعوت کنیم و از نظر کارشناسی آنها استفاده نماییم هر چیزی را که نیاز داشته باشید را برای شما فراهم کنیم.»