راینفلد، اسقف آجی، کشیش روزولت و کشیش هیلمن روی صندلی های چوبی تا شو نشسته بودند و کلانتر و کارل لى و جیک را بر انداز می کردند. جیک سیگار برگ ارزان قیمتی بر لب داشت و عمدة سعی می کرد هوای آن اتاق کوچک را هر چه بیشتر آلوده کند. تلاش می کرد رفتاری تحقیر آمیز و تا حدی موهن از خود نشان دهد. ولی در مسابقه بر سر نمایش تفرعن وتكبر، از راینفلد که رقیب سر سخت و قدری بود، نمی توانست پیشی بگیرد.
برداشت تحقیر آمیز راینفلد از آن وکیل دهاتی اهل کلانتون در وجنات و رفتارش کاملا منعکس بود و خود او هم به هیچ وجه قصد نداشت این احساس را پنهان کند. راینفلد ذات متكبر، بی پروا و گستاخ بود، در صورتی که جیک مجبور بود به صورت تصنعی این نقش را بازی کند.
پس از آنکه سکوت سنگین و آزاردهنده حاکم بر جلسه مدتی ادامه یافت، بالاخره حوصلة جیک سر رفت و پرسید: «چه کسی خواستار تشکیل این جلسه شده است؟ »
آجی گفت: «فکر می کنم من مسئول این کار هستم .» و با نگاه از راینفلد تقاضای کمک کرد.
بسیار خوب، پس هر چه زودتر بفرمایید که چه کار دارید؟ »
اوزی گفت: «آرام باش، جیک. اسقف آجی از من خواهش کرد ترتیب تشکیل این جلسه را بدهم تا کارل لی بتواند با آقای راینفلد که وکیل دعاوی است، آشنا شود.»|
«خب، حالا همة ما اینجا هستیم. آقای راینفلد، فرمایشتان چیست؟ »