نام کتاب: زمانی برای کشتن
«شما از کجا این موضوع را می دانید ؟ » «اسقف آجی به من تلفن زد و در خواست کرد برایش کاری انجام بدهم. او پیشنهاد کرد به شما تلفن بکنم.» جواب من منفی است. یک جواب منفی صد در صد و بدون اما و اگر.» اوزی چند ثانیه مکث کرد، سپس گفت: «آنها می خواهند شما هم در جلسه حاضر باشید.» یعنی مرا هم دعوت کرده اند؟ » «بله، آجی و راینفلد روی این نکته اصرار داشتند که شما هم باید در جلسه شرکت کنید.» جلسه در کجا تشکیل می شود؟ » « در دفتر من. فردا صبح، ساعت نه.» جیک نفس عمیقی کشید و آهسته گفت: « بسیار خوب. دعوت آنها را می پذیرم. کارل لی کجاست؟ » در سلولش.» | «لطفا او را به دفترتان بیاورید. تا پنج دقیقه دیگر خودم را می رسانم.» «چرا؟» می خواهیم با هم دعا بخوانی.»

صفحه 449 از 765