نام کتاب: زمانی برای کشتن
هیلمن با زحمت زیاد چیزهای سر هم بندی کرد : «خب، ما داریم سعی می کنیم یک کمی پول جمع کنیم ، ولی » آجی با صدای بلند پرسید : «تاکنون چقدر پول جمع کرده اید ؟ » «خب... میدانید، آخر» اسقف داد زد : «هیچ، حتی یک سنت هم جمع نکرده اید، اینطور نیست ؟» صدای عالیجناب « روزولت »، قائم مقام شورای روحانیون هم در آمد: «زود باش هیلمن، به ما بگویید که چقدر پول جمع کرده اید؟» هیلمن شگفت زده و گیج شده بود. تا این لحظه ساکت و بی صدا در ردیف اول نشسته بود و سرش به کار خودش گرم بود و چرت می زد. اما اکنون ناگهان خود را مورد توجه و مورد حمله خصمانه همکارانش می دید. انجمن ایالتی هم به نوبه خود مبلغی خواهد پرداخت.» « حتما باید اینکار را بکنید، هیلمن! شما آقایان دایما از ما بابت هر اتفاقی که می افتد تقاضای کمک می کنید و پول می گیرید و هیچوقت حتی یک دلار از این پولها را پس نمی دهید. دایما هم نق می زنید و شکایت می کنید که آه در بساط ندارید، و ما هیچوقت از ارسال پول امتناع نکرده ایم ولی وقتی که ما احتیاج به کمک داریم، فقط بلدید حرفهای زیبا تحویل ما بدهید.» این واقعیت ندارد.»

صفحه 446 از 765