وکیل مدافع و یک روانپزشک معمولی استخدام کنیم. بیست و یک هزار دلار برای یک پرونده معمولی کافی است و من چیز دیگری در نظر داشتم.»
برنامه شما چه بود؟»
یک دفاع محکم و درجه یک: سه یا چهار وكیل مدافع. یک تیم بزرگ از روانپزشکان زبده و سرشناس که بتوانند رأسا دست به تحقیقات بزنند. یک روانشناس مخصوص برای آنالیز اعضای هیئت منصفه، و اینها فقط جوانبی از برنامة من است. این یک پرونده قتل معمولی نیست. من می خواهم محاکمه را ببرم و تا امروز تصور می کردم که شما هم به پیروزی در این محاکمه علاقه
مندید.»
«آجی پرسید چقدر لازم است ؟ »
حداقل پنجاه هزار دلار. البته صد هزار دلار خیلی بهتر است.»
«آقای راینفلد، ما ایجا در میسی سی پی هستیم. سیاهپوستان این ایالت مردم فقیری هستند. این مردم تاکنون از جان و دل و در حد امکان کمک کرده اند، ولی غیر ممکن است بتوانیم سی هزار دلار دیگر جمع آوری کنیم .»
راینفلد عینک دسته شاخی اش را جابجا کرد و با انگشت، ریشش را که تقریبا فلفل نمکی شده بود خاراند و پرسید : «فکر می کنید حداقل چقدر می توانید ؟ »
تر می توانید »
شاید پنج هزار دلار دیگر .»
این پول زیادی نیست.»