نام کتاب: زمانی برای کشتن
چندانی نصیبش نمی شد. البته او در این مورد هیچ تقصیری نداشت؛ اکثر سیاهپوستانی که در جنوب به مرگ محکوم می شدند - و ایضا سفید پوستان محکوم به اعدام - براستی مستحق مرگ بودند. اما راینفلد و گروه او از وکلای متخصص پرونده های قتل عمد تشکیل شده بود، گاهی هم در این مورد یا آن مورد برنده هم می شدند؛ و حتی در صورت باخت هم با استفاده از تمام امکانات قانونی و دادگاههای تجدید نظر موفق می شدند چند سالی به عمر متهمین اضافه کنند. چهار نفر از موکلین سابق راینفلد در اتاق گاز، بر روی صندلی الکتریکی و یا در اثر تزریق سم اعدام شده بودند و او در آن لحظات بار دیگر سوگند خود را تجدید کرده بود که در صورت لزوم قوانین را نادیده بگیرد، موازین و اصول اخلاقی را زیر پا بگذارد، دادگاه را مورد سوء استفاده قرار دهد، به قضاوت بی احترامی کند و از هر وسیله و ابزاری استفاده نماید تا بتواند، به قول خودش، لكة ننگ اجرای حکم اعدام را از دامان جامعه پاک کند و نگذارد که انسانها از قانون، به نام قانون و از طریق قانونی انسانهای دیگر را به قتل برسانند. او در مورد قتل غیر قانونی انسانها - یعنی جنایتی که موکلینش به خاطر ارتکاب آن به دادگاه کشانده شده بودند – اصلا فکر نمی کرد؛ فکر کردن در این مورد را جزو وظایف خود نمی دانست. او احساسات خود را که مخلوطی از عصیانی عادلانه علیه قتل نفس و خشمی مقدس علیه صاحبان زر و زور بود، منحصرا صرف مبارزه با قتل به طریقه قانونی کرده بود. بندرت شبی بیشتر از سه ساعت می خوابید. چگونه می توانست آرام بخوابد، در حالی که سی و یک نفر از موکلینش در سلول مرگ زندانی و هفده نفر دیگر نیز در انتظار محاکمه نشسته بودند؟ بعلاوه، او سرپرستی هشت وکیل خودخواه را به عهده داشت که به مراقبت دایمی نیاز داشتند. سی سال داشت، اما مانند مردان چهل و پنج ساله شده بود. سالخورده، پرخاشگر و عصبی به نظر می رسید. علی القاعده گرفتار تر از آن بود که در کلانتون میسی سی پی در جلسه روحانیون سیاهپوست شرکت و الا

صفحه 441 از 765