نام کتاب: زمانی برای کشتن
امتناع از انجام مصاحبه های مطبوعاتی بسیار سخت و دردناک بود. خبرنگاران در خیابان ویلمینگتون جیک را دنبال کردند ، اما او به همه سوالات با یک جمله جواب می داد: « از دادن هر گونه توضیحی معذورم». بالاخره از خبرنگاران عذر خواهی کرد و به دفتر کارش پناه برد. یکی از خبرنگاران عکاس مجله ی « نیویورک » سر سختی بیش از حدی از خود نشان داد، خود را از لای در به داخل ساختمان کشانید و درخواست کرد که از جیک عکس بگیرد. پیشنهاد کرد یک عکس جدی و رسمی تهیه کند: وکیل مدافع با قیافه ای جدی در جلو قفسه های پر از کتابهای قطور و جلد چرمی. جیک کرواتش را مرتب کرد، عکاس را به اتاق کنفرانس هدایت نمود و در جلوی کتابخانه نشست و ژست وکیلی را گرفت که بالاجبار باید سکوت پیشه کند. عکاس کارش را انجام داد ، تشکری کرد و رفت. وقتی که جیک می خواست از پلکان بالا برود ، اتل با لحن مؤدبانه ای پرسید : «ممکن است چند دقیقه از وقتتان را در اختیار من قرار بدهید؟» « البته. » « لطفا بفرمایید بنشینید. باید موضوعی را با شما در میان بگذارم.» جیک با خود گفت : «حتما تصمیم گرفته استعفا بدهد.» و روی لبه پنجره نشست. « راجع به چه موضوعی می خواهید حرف بزنید؟»| « راجع به پول. » « در تمام کلانتون هیچ منشی ای نیست که بیشتر از شما حقوق بگیرد. همین سه ماه پیش حقوق شما را اضافه کردم.» « منظورم پول برای خودم نیست. لطفا یک لحظه گوش بدهید. درحساب بانکی شما به اندازه ی کافی پول برای پرداخت صورت حسابهای این ماه

صفحه 430 از 765