نام کتاب: زمانی برای کشتن
« فلوید لوید.» « او را بیشتر معرفی کنید.»| « کارمند عالیرتبه فرمانداری منطقه، ناحیه یک، فورد کانتی.» « محتوی شهادت؟» « آقای لوید پنجاه سال است که در اینجا زندگی میکند و از ده سال پیش کارمند فرمانداری است. او انجام محاکمه ای عادلانه و غیر مغرضانه را در کلانتون امکان پذیر می داند.» | نوز با لحنی گزنده و شیطنت آمیز پرسید: «لابد هرگز چیزی در مورد ماجرای هیلی نشنیده است، اینطور نیست؟» « مطمئن نیستم.» « بسیار خوب، نفر دوم؟ » « ناتان بیکر، قاضی صلح در ناحیه سوم فورد کانتی.» « محتوای شهادت او هم شبیه به همان است که قبلا گفتید؟» « در مجموع بله.» « نفر بعدی؟» « ادگار لی بالدوین، کارمند بازنشسته فرمانداری منطقه، فورد کانتی» جیک گفت: « چند سال پیش کیفر خواستی علیه او صادر شد، اینطور نیست؟ » صورت باکلی به نحو بی سابقه ای سرخ و کبود گشت، دهانش بسته شد و چشمانش تار به نظر می رسید. ماسگراو گفت: «ولی محکوم نشد.» « من هم چنین ادعایی نکردم، فقط یادآوری نمودم که علیه این شخص کیفر خواستی صادر شده بود. تا آنجا که می دانم اف.بی.آی هم در جریان آن پرونده دست داشت، اینطور نیست؟ » نوز با دست اشاره ای کرد و گفت: « کافی است. خب، این آقای بالدوین چه داستانی برای ما خواهد گفت؟ » ماسگراو جواب داد: «او تمام عمر خود را در اینجا بسر برده است. مردم فوردکانتی را خوب می شناسد و معتقد است که در اینجا بخوبی می توان محاکمهای غیر مغرضانه و عادلانه علیه آقای هیلی تشکیل داد.» « شاهد بعدی کیست؟ »

صفحه 427 از 765