اوزی مکثی کرد، سپس آهسته گفت: « چنین فردی باید کر و کور و لال باشد، وگرنه چطور ممکن است کسی هیچ مطلبی در مورد هیلی نشنیده باشد.»
کسی را می شناسید که داوری خاصی در مورد تقصیر یا عدم تقصیر متهم نداشته باشد؟ » « در این کانتی چنین کسی را نمی شناسم.» « آیا در اینجا انجام محكامهای عادلانه و بدون پیشداوری علیه موکل من امکان پذیر است؟ » « من فقط یک چیز را می دانم: محال است در اینجا دوازده نفر را پیدا کنید که هرگز چیزی در مورد تجاوز به تونیا و قتل آن دو نفر نشنیده باشند.» جیک به نوز گفت: « سوال دیگری ندارم.» « آیا کلانتر والز آخرین شاهد شماست؟ »
« بله قربان.»
آیا شما هم می خواهید از شاهد سوالی بکنید، آقای باکلی؟» دادستان منطقه، همانطور که نشسته بود، به علامت نفی سرش را تکان داد. « بسیار خوب، چند دقیقه استراحت اعلام میکنم. لطفا نمایندگان دادستانی و وکیل مدافع همراه من به دفتر بیایند.» با کلی، ماسگراو و جیک به دنبال قاضی و آقای پیت از در پشتی سالن بیرون رفتند و حاضرین نیز گروه گروه به گفتگو پرداختند. نوز در دفترش را بست و جبه قضاوتش را در آورد. آقای پیت برای قاضی یک فنجان قهوه سیاه آورد. « آقایان، من قصد دارم شما را تا پایان محاکمه موظف به رازداری و سکوت در برابر رسانه ها بکنم. تبلیغات وسیع و لجام گسیخته ای که در اینجا انجام می شود، مرا سخت نگران کرده است و من جدا قصد دارم مانع از آن شوم که رسانه ها بجای دادگاه در مورد این پرونده رأی صادر کنند. لطفا نظر خود را بیان کنید.»
جیک در حالی که سعی می کرد ناراحتی خود را از نظر پنهان کند گفت: « فکر خوبی است، عالیجناب. خود من هم قصد داشتم پیشنهاد مشابهی ارائه دهم.»