نام کتاب: زمانی برای کشتن
« نه، من چند دقیقه پیش به صورت کاملا تصادفی پایم به در سالن دادگاه گرفت و بی اختیار روی این صندلی افتادم. تا امروز صبح خبر نداشتم که قرار است جلسه رسیدگی به درخواست وکیل مدافع تشکیل شود.» باکلی دفترچه یادداشتش را روی میز انداخت و نشست. هری رکس از جایگاه شهود مرخص شد. نوز گفت: « شاهد بعدی را صدا بزنید.» جیک گفت: «اسقف الى اجی.» نگهبان، اسقف را از اتاق انتظار فرا خواند و قبل از آنکه در جایگاه بنشیند، او را قسم داد. جیک روز قبل در کلیسا به دیدار او رفته و لیست سوالاتی را که می خواست در دادگاه مطرح کند، به او داده بود. آجی با ادای شهادت در جلسه دادگاه موافقت کرد و هیچیک از دو طرف درباره وکلای سازمان NAACP حرفی معلوم شد که اسقف شاهد بسیار مفید و کارآمدی است. صدای بم و رسایش هیچ نیازی به میکروفون نداشت و بدون بلندگو هم در سراسر سالن می پیچید. آجی تأیید کرد که از جزئیات جنایت و قتل آن دو نفر مطلع است. او گفت که خانواده هیلی عضو جامعه کلیسای اوست و وی آنها را از سالها پیش می شناسد و نسبت به آنها احساس دوستی و نزدیکی میکند. گفت که پس از آن ماجرا، نزد آنها رفته بود تا افراد خانواده را تسلی دهد. بله، از آن روز به بعد با اشخاص زیادی حرف زده بود و تمام این افراد پیشداوری قطعی و نظر مشخصی داشته و کارل لی را یا مقصر و یا بیگناه می دانستند. تا آنجا که می دانست، در این منطقه کسی نبود که بدون پیشداوری با این مسئله برخورد کند. آجی معتقد بود که انجام محاکمه عادلانه و بدون پیشداوری در فورد کانتی ناممکن است. با کلی تنها یک سوال مطرح کرد: « اسقف آجی، آیا افراد سیاهپوستی را می شناسید که اگر به عضویت هیئت منصفه انتخاب شوند، کارل لی را تبرئه کنند؟» | « خیر قربان.» آجی جایگاه شهود را ترک گفت و پلهوی دو تن از همکارانش از شورای روحانیون، جا گرفت. نوز گفت: « شاهد بعدی.» | جیک به دادستان منطقه نگاه کرد و لبخندی زد: «کلانتر اوزی والز .»

صفحه 423 از 765