نام کتاب: زمانی برای کشتن
دارید، یک ترسوی دروغگو بیش نیستید. اگر شما قصد دارید به ما بقبولانید که آرزوی کشتن مردی را که به دختر شما تجاوز کرده، در سر می پرورانید، قطعا دروغ می گویید.» نوز گفت: «خواهش می کنم، آقای وانر» باکلی که با زحمت سعی می کرد بر اعصاب خویش مسلط باشد، گفت: « ظاهرا این ماجرا شدیدا احساسات شما را برانگیخته است.» « دقت نظر شما باعث تعجب من است.» « و شما مایلید که متهم تبرئه شود، اینطور نیست؟ » « و معتقدید که شانس دستیابی به رأی برائت در کانتی های دیگر بیشتر است؟ » « من معتقدم که آقای هیلی حق دارد توسط هیئت منصفه ای محاکمه شود که از هم اکنون، یعنی قبل از شروع محاکمه، همه جزئیات ماجرا را نمی داند.» « اگر شما عضو هیئت منصفه بودید، او را تبرئه می کردید؟» « البته.» | « و حتما با کسانی که هم عقیده شما هستند، در این مورد حرف زده اید؟» « با خیلی ها.» « آیا در فورد کانتی کسانی هستند که حاضرند کارل لی را محکوم کنند؟ » « البته که هستند، خیلی هم زیاد. هر چه باشد، هیلی سیاهپوست است.» « آیا در گفتگوها و بحثهای خود در کانتی متوجه شدید که نظر اکثریت مردم بر له یا علیه شخص است؟ » متهم « نه.» باکلی نگاهی به دفترچه اش انداخت و چند کلمه ای یادداشت برداشت. « آقای وانر، آیا آقای بریگانس از دوستان شماست؟» هری رکس لبخندی زد، به قاضی نگاه کرد و چشمانش را در حدقه چرخاند: « من وکیل دعاوی هستم، آقای باکلی. تعداد دوستان من بسیار اندک است، ولی آقای بریگانس جزو این تعداد معدود است. بله.» « آیا او از شما خواست در اینجا شهادت بدهید؟»

صفحه 422 از 765