« آیا به عقیده شما امکان انجام محاکمه ای عادلانه و بدون پیش داوری علیه هیلی در فورد کانتی وجود
دارد؟ »
« نه. در اینجا محال است کسی را پیدا کنید که از هم اکنون نظر قاطی در این مورد نداشته باشد. پیدا کردن یک هیئت منصفه بی نظر و بدون پیش داوری در فورد کانتی کاری غیر ممکن است.»| « متشکرم آقای وانر. سوال دیگری ندارم، عالیجناب» باکلی به موهای پارافین زده اش دستی کشید تا مطمئن شود که هر مو در جای معین خود قرار دارد و محکم چسبیده است. آنگاه با گامهای مطمئن به جایگاه شهود نزدیک شد. با صدای بلند پرسید: « آقای وانر، آیا خود شما هم به یک نظر قطعی در مورد کارل لی هیلی رسیده اید؟ » « معلوم است که رسیده ام.» «خب، رأی شما چیست؟ » « نظرم را کاملا شمرده و با کلمات ساده بیان میکنم تا حتی شما هم بتوانید آن را درک کنید. آقای باکلی. اگر من کلانتر بودم، آقای هیلی را دستگیر نمی کردم. اگر عضو دادگاه بزرگ هیئت منصفه بودم، علیه او کیفرخواست صادر نمی کردم. اگر قاضی بودم، مسئولیت محاکمه او را به عهده نمی گرفتم. اگر دادستان ناحیه بودم برای او تقاضای مجازات نمی کردم و اگر عضو هیئت منصفه دادگاه بودم. برای او درخواست مدال میکردم و سپس او را به خانه، نزد خانواده اش می فرستادم؛ و یک چیز دیگر، آقای باکلی: اگر بر فرض، روزی کسی به دختر من تجاوز کند، امیدوارم که در آن روز من هم به اندازه کارل لى شهامت و شجاعت داشته باشم.» « آهان. پس شما معتقدید که مردم باید سلاح به کمر ببندند و اختلافات خود را از طریق جنگهای تن به تن حل کنند؟» « من معتقدم این حق مسلم کودکان ماست که مورد تجاوز قرار نگیرند. من معتقدم که دفاع از فرزندان، حق مسلم والدین است. من معتقدم که دختران خردسال گلهای زندگی و عطیه خداوندی هستند. اگر دو حرامزده مادربخطا دختر خردسال مرا به درخت ببندند و مورد تجاوز قرار دهند، بیشک دیوانه خواهم شد. من معتقدم که این حق قانونی هر پدر درستکار و شرافتمندی است که فرد جنایتکاری را که به فرزندان او تجاوز کرده است به دیار عدم بفرستد. و معتقدم که اگر شما در اینجا ادعا کنید احساسی سوای آنچه گفتم