« در شهر. همه این موضوع را می دانند. روز بعد از ماجرا، مأمورین پلیس در کافه تریا در مورد جزئیات ماجرا حرفهای زیادی زدند. همه خبر دارند.» « آیا جزئیات ماجرای جنایت در میان افکار عمومی فورد کانتی پخش شده؟» « بله، در یک ماه گذشته هیچکس را ندیده ام که از جزئیات ماجرا مطلع نباشد.» « در مورد قتل آن دو نفر چه می دانید؟» | «خب، همانطور که گفتم، ماجرا دوشنبه بعداز ظهر اتفاق افتاد. آن دو نفر را به دادگاه آورده بودند – فکر میکنم مسئله تعیین قرار وثیقه مطرح بود. بعد از جلسه دادگاه به دستهای آنها دستبند زدند و چند نفر از معاونین کلانتر آنان را از پله های پشتی پایین بردند. هنوز به در خروجی پشت ساختمان نرسیده بودند که آقای هیلی با یک مسلسل ام -?? از انباری زیر پلکان بیرون پرید. هر دو متهم کشته شدند. دی وین لونی زخم برداشت و پزشکان مجبور شدند قسمتی از پای مجروحش را قطع کنند.» | « جنایت در چه محلی افتاق افتاد؟ » « درست زیر پای ما، جلوی در خروجی پشت ساختمان دادگاه. آقای هیلی در انباری سرایدار ساختمان مخفی شده بود. بعد، از آنجا بیرون آمد و به روی متهمین آتش گشود.» « فکر میکنید ماجرا همانطور بوده که شما شرح دادید؟») « مطمئنم که اینطور بوده.» « شما این اطلاعات را از کجا بدست آورده اید؟» « خبرها را در شهر، از اینجا و آنجا کسب کرده ام. خیلی چیزها هم از طریق رادیو و تلویزیون و روزنامه ها
منتشر شده.»
« در چه محلی راجع به این موضوع حرف می زدند؟ » « همه جا، در کافه ها و کلیساها، در بانک، در خشکشویی ها، در چایخانه و سایر رستورانها، همه جا.» « آیا با کسی حرف زده اید که معتقد باشد موكل من، کاب و ویلارد را قتل نرسانیده است؟ » « نه، در تمام کانتی یک نفر هم پیدا نمی کنید که معتقد باشد آقای هیلی با این قتل رابطه ای قاطع
رسیده اند؟»
« بله، همه. کسی وجود ندارد که در این مورد بی نظر و خنثی باشد. این موضوع خیلی داغ است و ورد زبانهاست. بنابراین تمام شهروندان این منطقه در مورد آن نظر مشخصی دارند.»