نام کتاب: زمانی برای کشتن
« منظورم این نیست، عالیجناب. ولی شک دارم که مردم جنوب میسی سی پی در این مورد پیشداوری خاصی داشته باشند.» | « ولی در آنجا هم روزنامه و تلویزیون وجود دارد. اینطور نیست، آقای بریگانس؟» | « همینطور است قربان.» | « آیا واقعا تصور می کنید در تمام کانتی های این ایالت می توانید دوازده نفر را پیدا کنید که از جزئیات ماجرا مطلع نباشند؟» | جیک به دفترچه یادداشتش نگاه کرد و صدای قلم چهره پردازان را شنید که در پشت سرش مشغول نقاشی پرتره دست اندرکاران ماجرا بودند. از گوشه چشم لبخند متکبرانه دادستان را هم می دید. جیک آهسته گفت: «کار دشواری است.» | « نخستین شاهد خود را احضار کنید.» هری رکس واتر پس از ادای سوگند، در جایگاه مخصوص شهود نشست. صندلی چوبی در زیر وزن سنگین او ناله دلخراشی سر داد. هری رکس در میکروفون فوت کرد که در نتیجه صدای بلندی در سالن پیچید. سپس به جیک نگاه کرد و سری تکان داد.) « لطفا خود را معرفی کنید.» « هری رکس واتر.» « آدرس؟ » ????، سدار براش، کانتون، میسی سی پی.» « از کی در کلانتون زندگی می کنید؟» | « از چهل و شش سال پیش؛ تمام عمرم را در اینجا بسر برده ام.» « شغل؟ » « وکیل دعاوی. بیست و دو سال است که به شغل وکالت مشغولم.» « آیا با کارل لی هیلی روبرو شده اید؟ » « یک بار.» « درباره او چه می دانید؟ »

صفحه 417 از 765