« ادامه بدهید، آقای بریگانس » سختگیری «ایکاباد» جیک را هم شگفت زده کرد. قاضی خسته و بیمار به نظر می رسید. شاید علت آن استرس و هیجانات عصبی بود. « احتمالا كتبا درخواست خواهیم کرد که از طرح مستندات و مدارکی که طبق روال عادی و قانونی کار
« منظور شما همان چیزی است که ما در اصطلاح حقوقی به آن در خواست in limine می گوییم؟ »
« بله قربان.»
« در خود جلسات دادگاه به این مسئله رسیدگی خواهیم کرد. مطلب دیگری هم هست؟» « خیر، فعلا مطلبی نیست.»
روفوس مودبانه گفت: «خیر قربان.» « بسیار خوب. مایلم اطمینان حاصل کنم که تا شروع دادگاه، هیچ موضوع غیر منتظره ای رخ نخواهد داد. من یک هفته قبل از شروع محاکمه اینجا خواهم بود تا تمام کارهای لازم را فیصله دهم. از دادستان و وکیل مدافع متهم می خواهم که در خواستها و پیشنهادهای خود را به موقع و در مهلت قانونی به دادگاه ارائه دهند تا من بتوانم قبل از روز ?? ژوئیه در مورد آنها تصمیم لازم را اتخاذ کنم.» نوز پرونده را ورق زد و درخواست جیک مبنی بر تغییر محل دادگاه را مطالعه کرد. جیک بیخ گوش کارل لی چیزهایی می گفت. در جلسات بررسی درخواستها، نیازی به حضور متهم در دادگاه نبود، اما کارل لی اصرار داشت که به دادگاه بیاید. گوان و سه پسرش در ردیف اول نشسته بودند، اما تونیا غایب بود. « ظاهرا درخواست شما هیچ اشکالی ندارد، چند نفر شاهد دعوت می کنید؟ »
« سه نفر، عالیجناب»
باکلی با غرور گفت: « بیست و یک نفر » قاضی خشمگین و شگفت زده فریاد زد: « بیست و یک نفر؟» باکلی بی اختیار در خود فرو رفت و به ماسگراو نگاه کرد.