نوز گفت: « وکیل مدافع متهم تقاضای تغییر محل محاکمه را کرده است. محاکمه در روز ?? ژوئیه آغاز خواهد شد. بر اساس تقویم من، تنها چهار هفته فرصت باقی است. من برای تقدیم در خواست ها به دادگاه مهلتی معین کرده ام و اگر درست به خاطرم مانده باشد، تا روز محاکمه، جلسه رسمی دیگری در پیش نخواهیم داشت.» | باکلی نیم خیز شد و فریاد زد: « درست می فرمایید، عالیجناب.» جیک چشمانش را در حدقه چرخاند و با
نوز با سردی گفت: « متشکرم، آقای باکلی. بعلاوه وکیل مدافع متهم اعلام کرده است که با استناد به عذر عدم بصیرت در لحظه ارتکاب جرم، از موکل خود دفاع خواهد کرد. آیا متهم در بیمارستان وایت فیلد مورد معاینه قرار گرفته است؟ » جیک پاسخ داد: «بله، عالیجناب» « آیا در نظر دارید روانپزشکان معتمد خود را دعوت کنید و نظریه کارشناسی آنها را به دادگاه ارائه دهید،
« آیا متهم توسط روانپزشکان معتمد شما معاینه شده است؟»
بله قربان.» « بسیار خوب، پس در این مورد مشکلی وجود ندارد. آیا پیشنهاد یا درخواست دیگری هم دارید؟ » « به احتمال زیاد درخواست خواهیم کرد اجازه دهید تعداد شهود دعوت شده به دادگاه از حد معمول بیشتر
باشد. »
باکلی از جا پرید و داد زد: « دادستانی به این موضوع اعتراض خواهد کرد.» نوز با تندی گفت: « بنشینید، آقای باکلی!» سپس عینکش را برداشت و نگاه نافذی به دادستان ناحیه کرد و ادامه داد: «لطفا اینقدر داد نزنید. مسلم است که شما اعتراض خواهید کرد. شما به تمام درخواست های وكیل متهم اعتراض خواهید کرد - این شغل شماست. لطفا از این پس مزاحم روال کار جلسه نشوید. بعدا وقت کافی برای اجرای نمایش در حضور رسانه ها خواهید داشت.» باکلی روی صندلی نشست و صورتش را که سرخ شده بود، مخفی کرد. نوز تا کنون هرگز با این شدت به او پرخاش نکرده بود.