نام کتاب: زمانی برای کشتن
دادگاه سوالات خبرنگاران را - که صد بار تکرار شده بود - نشنیده می گرفتند و جواب نمی دادند. حتی خبرنگاران اهل ممفیس و جکسون هم به زحمت می توانستند اطلاعات جدیدی کسب کنند. مردم کلانتون از تهمت هایی که به آنان زده می شد و از اینکه دائما به عنوان دهاتی های نژادپرست مورد تحقیر قرار می گرفتند، به تنگ آمده بودند. بنابراین غریبه ها را ندیده می گرفتند، به آنها اعتنا نمی کردند و به کار خود می پرداختند. | خبرنگاران اکنون دیگر غالبا در بار متل «کلانتون کورت» جمع می شدند. تنها در اینجا بود که هنوز قیافه ها مهربان و رفتارها دوستانه بود، و تنها در اینجا بود که احتمال می رفت کسی را پیدا کنند که حاضر باشد با آنان گفتگویی دوستانه انجام دهد. جلوی تلویزیون می نشستند، درباره ی آن شهر کوچک و محاکمه ی هیلی حرف می زدند و یادداشت ها و متن گزارشهای خود، اطلاعات بدست آمده و شایعات را با هم مقایسه می کردند. روز یکشنبه ?? ژوئن - یعنی یک روز قبل از جلسه رسیدگی به درخواست تغییر محل محاکمه، متلها پر شدند. صبح زود روز دوشنبه، خبرنگاران در رستوران «بست وسترن» جمع شدند تا قهوه ای بخورند و در مورد جلسه آن روز نظریه پردازی کنند. آن روز قرار بود نخستین مقابله واقعی میان دادستان و وكیل مدافع انجام شود و این رویارویی شاید تنها مجادله حقوقی قابل توجهی بود که تا روز شروع محاکمه به عمل می آمد. ناگهان شایع شد که گویا نوز بیمار شده و از دادگاه عالی خواسته است قاضی دیگری را مسئول رسیدگی به پرونده هیلی کند. ولی کمی بعد، یکی از خبرنگاران اهل جکسون اطلاع داد که این شایعه بی اساس و واهی است. رأس ساعت هشت، خبرنگاران دوربین ها و میکروفون های خود را برداشتند و به میدان شهر رفتند. یک گروه، دستگاههای خود را جلوی در زندان علم کرد و گروه دیگر جلوی در پشتی دادگاه به کمین نشست. اما اغلب آنها مستقیما به سالن دادگاه رفتند. در ساعت هشت و نیم صبح، جای خالی در سالن پیدا نمیشد. جیک روی بالکن دفترش ایستاده بود و به فعالیتهای خبرنگاران نگاه می کرد. قلبش سریعتر از معمول می تپید و ترشی معده اش هم افزایش یافته بود. لبخند می زد و آماده روبرو شدن با باکلی و خبرنگاران بود. ***** نوز از بالای بینی دراز و شیشه های عینکش به سالن مملو از جمعیت نگاه کرد. سکوتی که هیجان در آن موج می زد، حاکم بود.

صفحه 413 از 765