پیرتل به هاستینگز که پشت فرمان نشسته بود اشاره کرد و گفت: «همین آقاست.»
خبرنگار خطاب هاستینگز پرسید : « شما کارل لی هستید؟ »
«بله.)
پس چرا پشت فرمان ماشین گشت پلیس نشسته اید؟»
«چرا یونیفرم پلیس پوشیده اید؟ »
و هر دو اتومبیل به داخل محوطه بیمارستان وارد شدند.
کارل لی را در ساختمان اصلی بیمارستان تحویل گرفتند و همراه با اوزی و معاونین کلانتر به راهرویی هدایت کردند و در آنجا کارل لی را در یک سلول که به آن " اتاق " می گفتند محبوس نمودند و درب را پشت سرش قفل کردند. اوزی و معاونانش به کلانتون برگشتند.
بعد از نهار، یکی از کارکنان بیمارستان که لباس سفید پوشیده بود و کتابچه ای در دست داشت، به سلول کارل لی آمد و سؤالاتی مطرح کرد. تاریخ تولد او را پرسید و در مورد تمام وقایع مهمی که در زندگی کارل لى و افرادی که در زندگی او نقشی به عهده داشتند، اطلاعاتی کسب کرد. این بازجویی دو ساعت طول کشید. ساعت چهار بعد از ظهر دو نگهبان به دستهای هیلی دستبند زدند و او را بوسیله اتومبیلی کوچک به یک ساختمان مدرن آجری که تقریبا یک کیلومتر دورتر قرار داشت، بردند. در آنجا او را به نزد دکتر « ویلبرت رودهیور» رئیس بیمارستان وایت فیلد هدایت کردند. نگهبان، در راهرو و کنار در به کشیک می پرداخت.