آراء شود و در چنین صورتی، بالاجبار باید محاکمه را تکرار می کردند؛ و اگر اکثریت اعضای هیئت منصفه سیاهپوست بودند، حتی شاید می توانستند حکم تبرئه را به دیگر اعضا تحمیل کنند.
لوسین در این مورد تحقیقات وسیعی انجام داده بود. جیک از دستورات صادره از طرف لوسین - هر چند با اکراه و از روی اجبار – اطاعت کرد و در ساعت هشت صبح به خانه رئیس سابقش رفت. سالی صبحانه را روی بالکن سرو کرد. بریگانس قهوه و آب پرتقال نوشید. و لوسین نخستین ویسکی صبحگاهی خود را سر کشید. سه ساعت تمام مفصلا درباره انتقال محل محاکمه مذاکره کردند. ویلینکس مدارک و آمار مربوط به تمام پرونده هائی را که در ?? سال گذشته به دادگاه عالی ایالتی احاله شده بود، در دست داشت و مانند یک استاد رشته حقوق تدریس می کرد. جیک که نقش دانشجو را بر عهده داشت، یادداشت بر می داشت و گاهی هم سؤالی مطرح می کرد، اما عمدتا ساکت بود و گوش می داد.
بیمارستان روانی وایت فیلد در چند کیلومتری شهر جکسون در جلگه های «رنکین کانتی» قرار داشت. دو نگهبان حراست از دروازه ورودی را بر عهده داشتند و از ورود خبرنگاران به محوطه بیمارستان جلوگیری می کردند. تنها چیزی که خبرنگاران می دانستند، این بود که قرار است کارل لی ساعت ? به بیمارستان برسد. ساعت ?
. ? دو
ماشین جلویی دویدند. اوزی شیشه پنجره را پایین کشید.
یکی از خبرنگاران با هیجان پرسید : «کارل لی کجاست؟ »
اوزی در حالی که به هیلی که در صندلی عقب نشسته بود، چشمک می زد، گفت: « در اتومبیل عقبی است.»
یکی از خبرنگاران فریاد زد: « در ماشین عقبی است!» و همگی دسته جمعی به سوی ماشین دومی یورش بردند.
کارل لی کجاست؟ »