درخواست کرد به او اجازه دهند در این سفر موکل خود را همراهی کند و در تمام مدت پیش او بماند، اما جواب نوز
در این مورد هم منفی بود.
صبح خیلی زود، روز چهارشنبه، جیک و اوزی در دفتر کلانتر قهوه می خوردند و منتظر بودند تا کارل لی دوش بگیرد و لباس بپوشد. سفر به وایت فیلد سه ساعت طول می کشید و کلانتر قرار بود متهم را رأس ساعت ? صبح تحویل مقامات بیمارستانی بدهد. جیک می خواست در دقایق قبل از سفر، آخرین توصیه ها را به موکلش ارائه
جیک به اوزی گفت: «چه مدتی آنجا می مانید؟»
«شما وکیل هستید و اطلاع دارید. چنین معاینه ای چه مدت طول می کشد؟»
از کارل لی نگهدای می کنند؟ »
« در یکی از سلول های بیمارستان.»
معاون کلانتر، هاستینگز، که هنوز کاملا خواب آلود بود، وارد اتاق شد و در حالی که بیسکویتی را به نیش می کشید، پرسید: «چند تا ماشین با خودمان می بریم؟»
اوزی پاسخ داد: «دو اتوموبیل. من اتوموبیل خودم را می برم و شما هم ماشین خودتان را بردارید. "پیرتل " و "كارل لی" همراه من می آیند و "رایلی" و "نسبیت " سوار ماشین شما می شوند.»
«چه اسلحه ای برداریم؟»