نام کتاب: زمانی برای کشتن
« شانس اندکی دارد.» | ولی تو که گفتی این بار موضوع کاملا فرق می کند.» « هیلی آدم درست و شرافتمندی است و دلیل خوب و قانع کننده ای برای کشتن آن دو نفر داشته.» « اگر چنین است، پس چرا نمی گویی شانس اندکی دارد.»| « چون قانون دلیل او را نمی پسندد.» | « و متاسفانه رای دادگاه عمدتا بر اساس نص صریح قانون صادر می شود.» « و بعلاوه او سیاهپوست است و اینجا یک کانتی سفید می باشد.» | « اگر او سفید پوست بود، چه می شد؟» | اعضای هیئت منصفه به او مدال می دادند.» « وکیل هیلی کجاست؟» « همین الان باید سروکله اش پیدا شود.» « او قبلا برای تو کار می کرد، اینطور نیست؟ » « بله، ولی فکر نمی کنم او را بشناسی. دو سال قبل از لغو مجوز وكالتم او را استخدام کردم. جوان است، و پا کند.» « او قبلا پیش تو کار می کرد؟ » « فکر می کنم همین چند لحظه پیش به این سوالت جواب مثبت دادم. به نسبت سنش، تجربه وسیع و زیادی دارد. این مورد اولین پرونده قتلی نیست که به عهده گرفته، ولی اگر اشتباه نکنم برای اولین بار است « از شنیدن این موضوع خوشحالم، چون دوست ندارم کسی زیاد از من سوال کند.» « عجب اطمینانی به کار خودت داری اپس صبر کن تا با دادستان ناحیه روبرو بشوی و بفهمی سوال کردن یعنی چه.» | « از این کار زیاد خوشم نمی آید و احساس خوبی ندارم. ما این شیوه را دو بار آزمایش کردیم و هر دو بار شکست خوردیم.)

صفحه 395 از 765